دلخوش نشسته ام که شاید گذر کنی
لعنت به شایدی که مهیّا نمیشود...
یکجایی میرسد که آدم دست به خودکشی میزند؛
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند، نه!
قید احساسش را میزند.
-چارلز بوکوفسکی
یکی از قشنگترین شعرهایی که خوندم،
واسه سعید صاحب علم بود که راجب کارما
خیلی قشنگ توضیح میده:
«دل شکستی و کسی نیست بگوید این غم،
بومرنگ است! شبی سوی تو بر میگردد!»