بسم الله الرحمن الرحیم
لَّقَد رَضِيَ اللَّهُ عَنِ ٱلمُؤمِنِينَ
إذ يُبَايِعُونَكَ تَحتَ الشَّجَرَةِ
فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمۡ
فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيهِم
وَ أَثَٰبَهُم فَتحاً قَرِيباً
- سورة الفتح - آیة ۱۸
محضر مبارک امام المسلمین حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (حفظهالله)
انتخاب شایسته حضرتعالی برای جایگاه «ولایت امر» و «امامت امت» و رهبری انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران پس از امام شهیدمان حضرت آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای و اعلام آن توسط مجلس خبرگان رهبری در نخستین شب از لیالی مبارکه قدر، موجب مسرت قلبی مؤمنین داغدار گشت و خشم و ناامیدی استکبار جهانی و در رأس آن آمریکای جنایتکار و اسرائیل خبیث را برانگیخت.
بدینوسیله با حضرتعالی #بیعت میکنیم و اعتقاد داریم این بیعت، بیعتی مجدد با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است تا با تمام توان در مسیر ظهور و تحقق وعدههای صادق الهی در استقرار «کلمة الله هی العلیا» تحت زعامت شما گام برداریم.
✍انجمن علمی مشترک غرب شناسی و مطالعات تمدنی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام قم؛ ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ مصادف با ۱۹ رمضان ۱۴۴۷
🌔@Bou_COCS
هدایت شده از حبیباله بابائی
گونههای «امید» در میان ایرانیان
«امید» در میان ایرانیان را در سه رویکرد میتوان دنبال نمود:
در رویکرد آمریکایی ـ ایرانی: «امید» در پارادایم روانشناختی اسنایدری (آنچه که بسیاری از مترجمان «امید» درایران و جریانات روشنفکری ایران در پی آن هستند) نه یک فضیلت، بلکه یک سازه شناختی است. دراین رویکرد کافی است برای نیل به هدفی، راه حلهای ممکن یا ناممکن را بدانی و آنگاه در یک محاسبه عقلانی نسبت به وضعیت اسباب و وسایل نیل به هدف امید پیدا بکنی و یا امیدی را از دست بدهی. در این رویکرد که روانشناسان مثبت گرا در ایران بدان پافشاری میکنند، امید صرفا در وضعیت خوشبینانه معنا پیدا میکند، اما در وضعیت نابسامان و آنجا که به ظاهر شرایط جور نیست، راهی جز ناامیدی نیست. در این رویکرد «امید» یا «ناامیدی» حاصل یک محاسبۀ عقلایی و عقلانی است.
در رویکرد اروپایی ـ ایرانی: براساس رویکرد اروپایی در میان ایرانیان، «من به یک نتیجه باز معتقدم، حتی وقتی تمام محاسبات ریاضی و عقلانی میگوید من شکست میخورم» (گابریل مارسل). تری ایگلتون (Terry Eagleton) هم با طرح «امید بدون خوشبینی» نقد کوبندهای بر همین جریان اسنایدر و روانشناسی مثبتگرا مطرح کرده و امید واقعی را از خوشخیالی آمریکایی تفکیک میکند. از این منظر جامعهای که با مدل اسنایدر تربیت شده باشد فوراً فرومیریزد؛ چون یاد نگرفته که امید را میتوان فراتر از «محاسبات ریاضی و عقلانی» هم پیدا کرد و در وضعیتهای رنج و ناگواری راهی به گشایش و روشنایی بازگشود. این گونه از رویکرد در ترجمه های ایرانیان و بازار نشر و فضاهای علمی و آکادمیک چندان شناخته شده و جاافتاده نیست.
در رویکرد ایرانی ـ اسلامی: در رویکرد ایرانی و اسلامی امید از جنس باور و ایمان است و نه از جنس مهارت. البته امید در این رویکرد نه حاصل از هرنوع ایمان و اعتقاد، بلکه برخاسته از «ایمان به غیب» است. ایمان به غیب هم در «ایمان به وعده»های الهی تجلی پیدا میکند (وعده های نزدیک، و وعده های دور)، و هم در «ایمان به اصل و ریشه»ی انسان و هستی مصداق مییابد. بدین ترتیب، امید حاصل یک نوع اعتقاد است، اعتقاد به خدا، اعتقاد به رابطه انسان با خدا، اعتقاد به معاد، اعتقاد به سنت های الهی و قاعدهمندی هستی، و اعتقاد به پایان خوش نظام کیهانی. در این رویکرد، اساسا جهان رو به اصلاح است، حتی اگر من نبینم. در این نظام معرفتی و ایمانی، امیدواری نه صرفا حاصل یک رویای خوش برای آینده، بلکه حاصل از یک ارتباط وجودی همینجا و هماکنون با منبع هستی لایتناهی است (یعنی هماکنون و همینجا حس توان بی نهایت داری چون از یک ارتباط وجودی با منبعی بینهایت برخوردار هستی). امید این چنینی اساسا «رجعت به اصل» است و آنچه اصیل است نمیمیرد، حتی اگر من بمیرم و همه چیز ویران بشود.
برای حفظ چنین «ایمان» و چنان «امید»ی راهکارهایی را میتوان گفت که در یادداشت بعدی به آن خواهم پرداخت...
https://eitaa.com/Habibollah_Babai
یادداشت کوتاه از شخصیت چند وجهی رهبر شهید حضرت آیت الله سید علی خامنه ای
✍ نویسنده: جواد طلوع رضائی صفار دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم قم
«من وقتی به شخصیت تمدنی سید علی خامنهای فکر میکنم، حس میکنم که یک ترکیب عجیب از سنت و نوآوری توی یک آدم جمع شده. از یک سو، ریشههای عمیق دینیاش مثل ریشههای یک درخت که توی خاک تاریخی ایران فرو رفته، بهوضوح حس میشه؛ از دیگه سو، نگاهش به تکنولوژی و علم، گاهی شبیه به یک مهندسی میمونه که میخواد پلهای جدیدی بین گذشته و آینده بسازه. این دوگانگی توی ذهن من جالبترین بخش شخصیت ایشان رو تشکیل میده.
اولین چیزی که منو جذب میکنه، اینه که ایشون همیشه میگفتند «تمدن ما باید بر پایهٔ ارزشهای اسلامی باشد». اما این فقط یک شعار سطحی نیست؛ برای من این یعنی اینکه او سعی میکنه یک چارچوب اخلاقی واضح برای پیشرفت علمی و اقتصادی فراهم کنه. بهجای اینکه علم و دین رو بهعنوان دو رقیب ببینه، ایشون میخواستند هر دو رو در کنار هم ببینند، مثل دو ساز که وقتی درست تنظیم بشن، موسیقی زیبا میسازند. این ایده توی ذهن من بهخصوص وقتی به پروژههای تحقیقاتیمون در دانشگاه نگاه میکنم، این حس رو منتقل میکنه که میتونیم بدون اینکه هویتمون رو از دست بدیم، در حوزههای نوین مثل هوش مصنوعی یا نانو فناوری پیشرفت کنیم.
دومین نکتهای که منو به فکر میاندازه، نگاه ایشون به «اقتصاد مقاومتی»بود. برای من این مفهوم فقط به معنی تحمل تحریمها نیست؛ بلکه یک فلسفهٔ خودکفایی است که میخواد مردم رو به تولید داخلی و نوآوری تشویق کنه. وقتی میبینم که در برخی دانشگاهها تیمهای تحقیقاتی بهدنبال ساخت تجهیزات بومی هستند، حس میکنم که این ایده در عمل هم میتونه بهوجود بیاد. البته من هم میدونم که مسیر این راه پر از چالشهای فنی و مالیه، اما این همون جاییه که میتونیم با ترکیب دانش غربی و ارزشهای بومی، یک مسیر میانی پیدا کنیم.
از نظر شخصیتی، ایشون بهنظر میرسه که همیشه سعی میکردند «صداهای مختلف» رو در یک گفتوگوی ملی جمعآوری کنن. حتی وقتی نظرات مخالفی میاد، ایشان تمایل داشتند که بهصورت کلی به «مصلحت ملی» اشاره کنن و سعی میکردن از تفرقه جلوگیری کنن. این رفتار برای من نشون میده که او بهجای تمرکز بر قدرت شخصی، به «پایداری ساختار» اهمیت میدادند. البته این نگاه میتونه در برخی مواقع بهنظر برسه که آزادیهای فردی فشرده میشه، اما از دید من، هدف اصلی حفظ یک چارچوب اجتماعی است که در طول تاریخ ایران بهعنوان «تمدن» شناخته میشده.
یکی دیگه از ویژگیهای جالب حضرت اقا، علاقه به «مطالعهٔ مستمر»بود. من توی مصاحبهها و سخنرانیهایشان چندین بار شنیدم که ایشان به کتابهای کلاسیک اسلامی و همچنین متون فلسفی غربی اشاره میکردند. این ترکیب برای من نشون میده که یک رهبر میتونه همزمان بهدنبال ریشههای خود و هم بهدنبال ابزارهای نوین برای حل مشکلات باشد. این حس «پُلزدن» بین دو جهان، در ذهن من یک الگوی فکری ایجاد میکنه که میتونه در پژوهشهای دکتریام بهکار بره؛ یعنی نهتنها بهدنبال پیشرفت تکنیکال باشیم، بلکه بهدنبال معنا و ارزشهای انسانی هم بگردیم.
اساسا وقتی به «نقش رهبری» در بستر تمدنی نگاه میکنم، میبینم که برای من شهید سیدعلی خامنه ای نماد یک «نقشپذیری» است؛ یعنی کسی که میدونه چه زمانی باید پیشقدم شود و چه زمانی باید بگذارد دیگران ایدههای خود را پیش ببرند. این تعادل بین هدایت و واگذاری، برای من یک الگوی مدیریتی مهمه که میخوام توی پروژههای پژوهشیام هم بهکار ببرم. بهعبارت دیگر، رهبری بهمعنی «پشتیبانی از خلاقیت جمعی» میتونه باشه، نه صرفاً «دستگیری تکنفره».
بهنظر من، شخصیت تمدنی رهبر شهید ترکیبی از احترام به ریشهها، تشویق به نوآوری، و تلاش برای حفظ وحدت ملی بود؛ ویژگیهایی که اگر بهدرستی درک و بهکار گرفته بشه، میتونه بهعنوان یک چارچوب فکری برای ما دانشجویان دکتری همزمان علمی و انسانی مفید باشه.»
🌇 انجمن علمی مشترک «غربشناسی» و «مطالعات تمدنی»
🌔@Bou_COCS