eitaa logo
انجمن علمی سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام
238 دنبال‌کننده
154 عکس
5 ویدیو
1 فایل
کانال اطلاع‌رسانی گروه مدیریت راهبردی و انجمن سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم (ع) - دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی - کارشناسی ارشد مدیریت رسانه - کارشناسی ارشد مدیریت راهبردی فرهنگ ارتباط با دبیر انجمن @fsh_mgmt
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا میدان رزم توست در تقاطع «علم»، «تعهد» و «اقدام»؛ 🔹 نشست هم‌اندیشی مقاومت در جبهه رسانه با حضور اساتید و دانشجویان دغدغه‌مندِ رشته‌های فرهنگ و ارتباطات، مدیریت رسانه و سیاست‌گذاری فرهنگی برگزار شد. 📌 از بررسی راهبردهای رسانه‌ای تا طراحی ایده‌های کنش‌گرانه و آغاز شکل‌گیری یک هسته کنشگر دانشگاهی، این نشست گامی بود برای هم‌افزایی در میدان جنگ روایت‌ها. 🖋️ دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام، شنبه ۳۱ خرداد، میزبان جهادگران فکری و رسانه‌ای بود. 🆔 @Bou_SM
وقتی خانه جبهه دوم است؛ و ماکارونی سرد، پدافند غیرعامل نهمین روز قم ظهر که رسیدم خانه، بوی ماکارونی فضا را پر کرده بود. همسرم برای ناهار سنگ‌تمام گذاشته بود؛ دو بسته ماکارونی بزرگ، سویا، گوشت، فلفل دلمه، رب... من فقط گفته بودم به اندازه دو وعده غذا درست کن، نه دو بسته! بچه‌ها نگاه‌شان به قابلمه‌ی بزرگ غذا، غمگین بود. مخصوصاً محمدحسین. قرار بود برای وعده بعد، با هم پیتزا درست کنیم. حالا حجم غذا امیدشان را شفته کرده بود. محمدحسین بی‌صدا رفت پنج ظرف پیرکس آورد و شروع کرد به پر کردن. با تعجب نگاهش کردم. گفت: «مگه نگفتی وقت جنگ باید بیشتر به فکر هم باشیم؟ نذر می‌برم برای پنج تا همسایه‌ها، به نیت پنج‌تن آل عبا. نابودی اسرائیل.» با خودش جدی بود. حتی به خواهرهایش گفت که ظرف‌ها را تزیین کنند. من و پدرشان فقط نگاهش کردیم. خندیدیم، نه به او، که به بلوغی که شبیه بازی بود، اما بازی نبود. شب شام نخورد. دلش پیتزا می‌خواست. با میوه خودش را سیر کرد. نیمه‌شب، حدود دو و نیم، صدای ظرف و قاشق بیدارم کرد. رفتم به سمت آشپزخانه. محمدحسین نشسته بود کنار دیس ماکارونیِ مانده از ظهر، در یخچال باز، قاشق در دست. گفتم: «چیکار می‌کنی؟» جواب داد: «گشنمه. البته گرسنگی فقط بهونه‌ست. صدای هواپیما رو نمی‌شنوی؟» گوش دادم. بله، صدایی می‌آمد. گفت: «نگران نباش، خودیه‌. حتما داره دنبال پهن‌بال‌ا می‌گرده. بی‌شرف می‌خوان سایت هسته‌ای فوردو را بزنن» لبخند زدم. «پهپاد، نه پهن‌بال»« آنجا هم فردو است» رشته ها را هورت کشید. اخمش کردم. بی‌تکلف گفت: «من و خدا با هم تعارف نداریم. کسی هم اینجا نیست که آداب اجتماعی رو رعایت کنم.» همان‌طور که رشته‌های چسبیده‌ی ماکارونی رو با قاشق جدا می‌کرد، گفت: «یه کم جعفری هم بود قابل‌تحمل‌تر می‌شد. ولی خب، سس قرمز هم کارشو می‌کنه.» صدای انفجار خفیفی آمد و شیشه‌ها لرزید، ضربان قلبم دوبرابر شد. گفت: «دیدی؟ هدف را زد...گفتم...خودیه‌.» نگاهم پی دخترها دوید که در سالن خوابیده بودند، نفسهای آرام نشان از خواب عمیقشان میداد، نفس راحتی کشیدم. به دیوار تکیه دادم. توان زانوهایم بریده بود. آرامش در خودش و لقمه‌ی سردش موج می‌زد. شروع کردم آیت‌الکرسی خواندن. همان‌جا، در آن بامداد، با لقمه‌ی یخ‌زده، پسر من داشت نوع خودش از جنگ را زندگی می‌کرد. نه با اسلحه، نه با فریاد؛ با غذا، با نذر، با قاشق. یاد نظریه فرهنگی روزمره و مقاومت دوسرتو افتادم که میگوید: مردم همیشه از چیزهای کوچک زندگی روزمره‌شان، برای مقاومت استفاده می‌کنند. ماکارونی شاید برای بقیه یه وعده‌ی ساده باشد؛ اما برای محمدحسین، یک شکل مقاومت بود؛ با دهان، با دل، با قاشق. و من، مادرش، شاهد این پایداری ریز و پنهان بودم. ما شاید تیر نزنیم، اما قاشق کودکانمان گاهی از خیلی سلاح‌ها قوی‌تر است. تا وقتی دل به زندگی داریم، شکست خوردن معنی ندارد. چراغ خانه‌ها را، با همین دلگرمی‌های کوچک روشن نگه‌داریم. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
تشییع «کلمه»؛ روایتی مادرانه از علم، شهادت و ایستادگی وقتی برگشتم، دیدم دفتر ریاضی‌ات روی میز باز مانده. کنار آن، کتاب فیزیک‌ات بود. دست روی جلدش کشیدم. چشمانم پر شد... تصمیم گرفتم، امروز را برایت روایت کنم. با کدام زبان، هنوز نمی‌دانم... تو شاید حالا کوچکی، اما دختر این خاکی؛ خاکی که هر ذره‌اش قصه‌ای از ایستادن دارد. خیلی‌های دیگر هم باید این روایت را بشنوند، اما از تو شروع می‌کنم—چون نگاهت هنوز زلال است و بی‌زخم. ما امروز، کلمه را تشییع کردیم. نه فقط پیکر یک انسان را؛ بلکه واژه‌ای زنده، معنا‌دار، و بی‌صدا که از جان برخاست و به جان‌ها منتقل شد. آن‌ها مثل واژه‌هایی بودند در ساختن جمله‌ای بی‌پایان: «ایران، آباد و آزاد» تک‌تک آنها معنا داشتند، حامل پیام بودند، برای گفتن، نه برای خاموش ماندن. آنها اگر ساکت هم باشند، سخن برای گفتن دارند. فرمول‌هایشان فریاد بود. سکوتشان، ترجمه حقیقت. پس تو بخوان‌شان. در فرهنگ ما، «کلمه» چیز کوچکی نیست. در قرآن، به عیسی (ع) گفته‌اند: کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلَىٰ مَرْیَمَ... یعنی کلمه، گاهی جان می‌گیرد. و امروز، کلمه‌ای را دیدم که جان گرفته بود؛ در هیئت یک فیزیکدان، یک مجاهد، یک استاد، که نه بمب ساخت، نه جنگ خواست؛ تنها خواست ملت خود را در علم مستقل کند. دخترم... کمرم تیر می‌کشد، پاهایم می‌لرزد، اما روحم بیدارتر از همیشه است. وقتی آن پیکرهای غرق به خون را دیدم، احساس کردم داریم حقیقت را خاک می‌کنیم، اما نه فراموشش. همان‌طور که کلمه‌ی درست، از حافظه‌ی زبان نمی‌رود، شهید هم از حافظه‌ی یک ملت پاک نمی‌شود. استکبار پلید آمریکا و اسرائیل خیال می‌کنند، می‌توانند با جنگ و کشتار، صدای تمدنی کهن را خاموش کنند. اما صدای «کلمه» را مگر می‌توان کشت؟ صدای شهید، تا روز رجعت، از دهان امثال تو بلند خواهد شد—بلندتر از هر منبری، رساتر از هر رسانه‌ای صدای دانشمند شهید، از همه‌ی کلاس‌ها، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، رساتر است. امروز دیدم که تمدن غرب، به‌جای گفت‌وگو، گلوله می‌فرستد؛ و تمدن اسلامی، به‌جای بمب، «کلمه» می‌سازد. و آن‌ها از همین می‌ترسند. از دانشی که برای سلطه نیست، بلکه برای عدالت است. مبادا شنیده شود... میوه‌ی دل مادر در دنیایی که برای بمب‌ساز، فیلم قهرمانی می‌سازند، ما باید برای دانشمندان شهید، کلمات جاودان بسازیم. شما باید «کلمات زنده» باشید. تو و همه‌ی فرزندان این سرزمین، باید راه کلمه را ادامه دهید. نه فقط با خواندن کتاب، که با فهمیدن معنای آن. با زیستن علم. با دفاع از حقیقت. امروز، شهید را چون بذر، در خاک سرزمین‌مان نشاندیم. فردا، باید از دهان تو جوانه بزند. بنویسی، بفهمی، بایستی… تشییع امروز، وداع نبود؛ آغاز نگارش فصل بعدی تمدن ما بود. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
⭕️ امشب برای فرماندهان شهید نماز لیلة‌الدفن بخوانیم
هدایت شده از خبرگزاری رسا
🔶 مراسم بزرگداشت سرلشکر شهید حاج حسن محققی در قم برگزار می‌شود 🔹 مراسم گرامیداشت سرلشکر شهید حاج حسن محققی جانشین سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، به همت مراکز علمی و حوزوی و نهادهای انقلابی قم برگزار می‌شود. 🔹 این مراسم با سخنرانی آیت الله محسن اراکی، عضو شورای عالی حوزه‌های علمیه و استاد برجسته درس خارج فقه حوزه علمیه قم و با مداحی حاج عباس حیدرزاده و قرائت قرآن توسط قاری برجسته حاج علی علیزاده، روز چهارشنبه 11 تیرماه از ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰ در مسجد رفعت واقع در خیابان شهدا(صفائیه) قم برگزار می‌شود. متن کامل خبر ،،،_____________________،،، 》ما صدای رسای حوزه‌ایم 》 ✔️👇 🆔https://eitaa.com/joinchat/1150418947C7628f364a3 👈
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ درگذشت صبیه گرامی جناب آقای دکتر خان‌محمدی، استاد محترم دانشگاه، موجب اندوه عمیق جامعه علمی شد. این مصیبت بزرگ را به ایشان و خانواده مکرم‌شان تسلیت عرض می‌نماییم و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحومه رحمت واسعه و برای بازماندگان، صبر و تسلای قلبی مسئلت داریم. انجمن علمی سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
از ایستادگی تا تولد نور؛ خانه‌ای که هنوز در میدان است تقدیم به بانویی که سکان‌دار خانه‌ی یکی از فرماندهان جبهه مقاومت است می‌دانستم صفاییه امروز شلوغ است. در گروه‌ها اطلاعیه‌ی تجمع بیعت و حمایت از رهبری و مرجعیت را دیده بودم، اما من برای ثبت دو حضور اینجا بودم. در خیابان صفاییه قم. از لحظه‌ای که وارد خیابان شدم، مرد و زن، کودک و پیر، همه در یک مسیر بودند. از چند نفر نشانی مسجد را پرسیدم و با جمعیت هم‌مسیر شدم. در دلم گفتم: «خدایا، همین چند قدم را از من بپذیر. من هستم. تا پای جان.» مسجد پر بود از نشانه‌های عظمت و شکوه؛ بنرهای تسلیت، مردان و زنانی که آمده بودند برای بزرگداشت مردی که همه‌ عمر برای سرافرازی ملت و وطنش از جان گذشته بود. در ورودی، پاسداران ایستاده بودند. میان جمعیت، چهره‌ای آشنا به چشمم خورد. استاد محققی؛فرمانده‌ی میدان روایت و رسانه. اما این‌بار در قامت برادر شهید. استوار، آرام، ایستاده بود. قامتش، نه خم شده و نه لغزیده. شهید، برادر بزرگتر استاد بود. و حالا برادری ایستاده بود، بی‌هیچ نشانی از از‌دست‌دادن؛ انگار شهید حاج حسن محققی، تکثیر شده بود در روح همه‌. در مجلس بانوان، همسر شهید، سه خواهرش و یکی از عروس‌ها حاضر بودند.اولین‌بار بود که فقط چند روز بعد از شهادت، همسر شهیدی را از نزدیک می‌دیدم. آرام و مطمئن؛ گویی این آرام‌ بودن، بخشی از رسالتش بود. با خودم زمزمه کردم: «چطور برای مردی بااین همه بودن، می‌شود ضجه نزد؟» به سویش رفتم. دستش را بین دستانم گرفتم. نمی‌دانستم چه باید بگویم. ایستاده بودم روبه‌روی زنی که انگار از جنس خاک نبود. فقط گفتم: «آمده‌ام بگویم… متشکرم. به‌خاطر همه‌چیز.» ولی دلم هزار جمله دیگر داشت که زبانم یارای گفتنشان نبود. در میان آن مکالمه‌های آرام، جمله‌ای گفت که در ذهنم حک شد: «اگر ما هم لیاقت داشتیم، خدا مثل همسر شهید باقری، ما را می‌پذیرفت.» سکوت کردم. نه از بی‌کلامی، بلکه از اینکه واژه‌ها، اندازه‌ی این عمق نبودند. وقتی اسمم را پرسید، گفتم: «یک نفر به نیابت از مردم این سرزمین آمده تا بگوید: خداقوت، دست‌مریزاد، و زبان قاصر است...» «مکث کرد، لبخندی بی‌صدا، بر جانم نشاند. گویی تمام ایرانم، در آغوشم کشید، شبیه پناه. او خسته نبود. مثل یک فرمانده در میدان نبرد ایستاده بود. باورم نمی‌شد در فراقِ همسفرِ همه‌ی زندگی‌ات، بتوان چنین بود. از نزدیک لمس می‌کردم «مقاومت» یعنی چه. وقتی ذهنم خانواده‌ی شهید را با دیگرانی که عزیز از دست داده‌اند مقایسه می‌کرد، چیزی روشن در دلم می‌درخشید: اینجا فقدان نبود، تکثیر بود. انگار حاج حسن در روح همه‌شان بازتاب یافته بود. پسرشهید هم، در حمله‌ی ناجوانمردانه شبانه اسراییل مجروح شده. و همسرش، این روزها منتظر تولد نوزادی‌ست که هنوز پدربزرگش را ندیده. یکی شهید شد، یکی جانباز، و یکی در راه است... این یعنی خانه‌ای که هنوز در میدان است. خانواده‌ای که هنوز زنده است. که هنوز می‌زاید، و می‌سازد. خواستم خداحافظی کنم. دلم نمی‌آمد. ...در ذهنم قاب آن زن مانده، ایستاده با چادری که هنوز سنگر است، با نگاهی که به آسمان نزدیک‌تر است تا زمین. و در دل صدای کودکی که هنوز به دنیا نیامده: «پدربزرگم پر کشید، پدرم ایستاد… من هم خواهم آمد.» ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
از طبل دیروز تا هیاهوی فضای مجازی شب تاسوعاست. برای عزاداری آمده‌ام حرم حضرت معصومه سلام الله علیها. با بچه‌ها در ایوان ضلع شرقی صحن امام رضا ایستاده‌ایم. کاروان‌های عزاداری یکی‌یکی وارد می‌شوند. صدای سنج و طبل هوا را می‌درد. زهرا، دختر هشت‌ساله‌ام، با هر ضربه، بیشتر در آغوشم جمع می‌شود. دست‌های کوچکش را روی گوش‌هایش فشار می‌دهد. صدای نفس‌هایش لرزان است. می‌لرزد، نه از طبلِ امروز، از طبلِ دیروز... از صدایی که صدای طبل سپاه دشمن در عاشوراست. انگار آن صدا بعد از قرن‌ها هنوز در جان‌ها نفوذ می‌کند. انگار هنوز خیمه‌ها در آتش‌اند و صدای شیپور دشمن دل رباب و سکینه را می‌لرزاند. چشم‌های زهرا نگران و پر از سؤال است. آرام سرم را خم کردم و کنار گوشش گفتم: — «عزیزم... می‌دونم یه‌کم ترسناکه. ولی این صدا برای یادآوری یه اتفاق خیلی بزرگه. ما داریم برای کسی گریه می‌کنیم که با اینکه بهترین آدم زمان خودش بود، خیلی دلش شکسته شد... خیلی.» بغضش کمی می‌لرزد. آرام می‌پرسد: — «اما چرا باید این‌قدر صداش بلند باشه؟» دستم را روی شانه‌اش گذاشتم و گفتم: — «چون اون روز، وقتی دشمن اومده بود، با طبل و شیپور جنگ را شروع کردن... می‌خواستن بترسونن. این صدا، صدای غصه‌ست، نه جنگ. ما یادمون نمی‌ره.» زهرا هنوز نگران نگاه می‌کرد. زینب که کنارش ایستاده بود، چادرش را جلو کشید و گفت: — «مامان، یاد اون قصه افتادم که بچه بودم شب‌های عاشورا بران می‌گفتی، وقتی دشمن امام حسین اومد، اول با صدا و طبل اومدن جلو، که خیمه‌ها بترسن…» کمی مکث کرد. صدایش گرفته بود: — «شاید واسه همینه که این صدا آدمو می‌لرزونه… انگار داره اون روز رو زنده می‌کنه…» زهرا پرسید: «پس چرا الان می‌زننش؟» زینب با دست، اشک گوشه چشمش را پاک کرد و گفت: — «شاید واسه اینه که هیچ‌وقت فراموش نکنیم چه ظلمی شد… که بچه‌ها و زن‌ها هم ترسیدن… ولی بازم مقاومت کردن. همین تحمل سختی‌ها باعث شد بعد هزار سال هنوز قصه‌شان برای آدم‌های مقاوم بمونه.» آرام لبخند زدم. به دلم نشست. این فهم، از جنس کتاب نبود. از جنس تجربه بود، و این، یعنی تاب‌آوری دارد ریشه می‌گیرد… زهرا آرام‌تر شده، اما هنوز چشم از دسته‌های عزاداری برنمی‌دارد. زینب آهسته گفت: — «مامان... انگار هنوز اون طبل‌ها صدا دارن، فقط شکلشون عوض شده...» نگاهش کردم. برقی در چشمانش بود؛ انگار چیزی را فهمیده، ولی دنبال واژه است برای گفتنش. ادامه داد: — «الانم دشمن همین سر و صداها رو درمیاره... ولی با ماهواره، با شبکه‌های اجتماعی، با خبرهای دروغ... می‌خوان مردم بترسن.» زهرا برگشت و پرسید: — «مثل همین شب‌ها که گفتن آمریکا و اسرائیل می‌خوان حمله کنن؟» دستی به سر زهرا کشیدم. با نثار لبخندی نگاهش کردم و آرام گفتم: — «آره عزیزم... همین‌طوره. جنگ فقط با تفنگ نیست. مخصوصاً این روزها با خبر دروغ و شایعه شروع می‌شه. با یه تصویر. با کلیپ‌های توی شبکه‌های اجتماعی... همون جنگه، فقط بی‌صدا.» زهرا که با دقت گوش می‌داد. پرسید: — «پس چرا هیچی نمی‌شه؟ چرا ما نترسیدیم؟» مکث کردم تا پاسخ را در حد فهمش ترجمه کنم. صدای نوحه در پس‌زمینه، مثل صدای گذشته‌ای بود که هنوز زنده است: — «چون ما سال‌هاست صدای این طبل‌ها رو شنیدیم. از عاشورا تا الان... ما بلدیم نترسیم. بلدیم چطور دلِ لرزون رو محکم کنیم. همون‌طور که حضرت زینب لرزید، اما خم نشد. اینا هنوز می‌کوبن، اما این بار با ترس و خبر دروغ. ما یاد گرفتیم نترسیم، چون فهمیدیم جنگ فقط با گلوله نیست... با لرزوندن دل‌ها هم هست.» زهرا که حالا دیگر دست‌هایش روی گوشش نبود، سرش را بلند کرد و با صدای آرامی گفت: — «مامان، پس یعنی ما هم می‌تونیم نترسیم... مثل اونا؟» لبخندی زدم: — «تو همین حالا هم شروع کردی دختر مامان...» ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
ما برای زنده‌ماندن می‌جنگیم، نه برای کشتن شبی از جنگ؛ وقتی کودکی معنای امنیت را می‌فهمد صدای انفجار شلیک پدافند را شنید و از خواب پرید. پسرم نه ساله است، اما این روزها مثل بسیاری از کودکان این سرزمین، با واژه‌هایی آشنا شده که شاید هنوز نباید در واژگان دنیای او می‌بود. آمد کنارم نشست. چهره‌اش نگران بود، چشمانش هنوز خواب‌آلود. پرسید: «مامان، بازم جنگه؟» سری تکان دادم. با لحنی آرام گفتم: «آره عزیزم، اما نترس. جای ما امنه.» چند دقیقه‌ای گذشت. صفحه‌ی تلویزیون تصاویری از رسیدن ایران به سرزمین‌های اشغالی را از دور نشان می‌داد؛ زیرنویس آن می‌گفت: «حمله ....» پسرم با لحنی جدی‌تر پرسید: «ما چرا بیشتر نمی‌زنیم؟ یعنی نمی‌تونیم؟» پرسش ساده او، ترجمان همان سؤالی است که شاید بسیاری از مخاطبان رسانه‌های خارجی و تحلیل‌گران نظامی می‌پرسند: چرا ایران با وجود توان موشکی پیشرفته، تلفات زیادی نمی‌گیرد؟ پاسخ من، از دل یک مادر بود؛ نه تحلیلگر، فقط مادری که پسرش تازه طعم جنگ را چشیده بود: «ما می‌تونیم، ولی نمی‌خوایم. ما برای کشتن نمی‌جنگیم؛ برای بازداشتن دشمن و حفظ جان آدم‌ها می‌جنگیم.» در جهانی که قدرت‌ها، جنگ را با میزان ویرانی و تلفات تعریف می‌کنند، نگاه ایران به جنگ، فرهنگی و انسان‌محور است. ایران به دنبال بالا بردن تلفات نیست، بلکه می‌خواهد با حداقل هزینه، به هدف بازدارندگی برسد. حتی پیشرفته‌ترین موشک‌های ایرانی در جنگ اخیر، با دقت بالا طراحی شده‌اند تا زیرساخت‌های نظامی را هدف قرار دهند و از آسیب به غیرنظامیان اجتناب کنند. فرزندم با همان زبان کودکانه‌اش، دقیق‌تر از بسیاری تحلیل‌گران ، پرسید: «پس واسه همینه که ما بمب هسته ‌ای نمی‌سازیم» و من با اطمینان پاسخ دادم: «آره. ما بلدیم بسازیم ولی نمیخوایم شیطانی بجنگیم، ما انسانیم. ما مسلمانیم.» چند لحظه ساکت ماند. نگاهش را از صفحه تلویزیون گرفت و دوخت به عکس روی دیوار؛ همان قاب حاج قاسم که همیشه با چفیه و تبسم نگاه‌مان می‌کرد. پرسید: «حاج قاسم هم برای همین رفته بود؟» پاسخم همان بود که برای هر مادری صادق است: «حاج قاسم برای این رفته که تو و بچه‌های دیگه با صدای بمب بیدار نشن. حتی بچه‌هایی که اون‌ور مرز هستن و دشمن، پناهگاه‌هاشون رو نشونه گرفته.» با چشم‌هایی که هنوز پف داشت پرسید: اگه باز یکی از فرمانده‌ها برنگرده چی؟ گفتم: «گاهی خودشونم می‌دونن شاید برنگردن... اما بازم می‌رن. چون فکر می‌کنن باید جلو کسی وایستن که می‌خواد خونه‌ی ما رو خراب کنه. این شجاعت، از اینکه آدم فقط نترس باشه مهم‌تره؛ یعنی مسئوله.» همانطور که دست دراز کردم تا در آغوشش بگیرم، در ذهنم با همه‌ی مردم دنیا گفتگو می‌کردم. در میان سیل روایت‌های رسانه‌ای که تلاش دارند پاسخ‌های ایران را به‌جای دفاع، نوعی خشونت کور جلوه دهند، واقعیت ساده و شفاف است: جنگ برای ایران، به معنای دفاع است؛ دفاع از انسان و انسانیت، از خانه، از کرامت. این دفاع، امتداد زندگی در کالبد جامعه است. این فرهنگ است که رزمندگان ما را نترس، اما مسئول کرده است؛ کسانی که می‌دانند ممکن است بازنگردند، اما هرگز هدف را فراموش نمی‌کنند. وقتی کودک هشت‌ساله‌ام در پایان آن شب گفت: «پس ما می‌خوایم آدم بمونیم، حتی توی جنگ» دستم را گذاشتم روی موهایش. بغضم را قورت دادم. شاید هم لبخند زدم. شاید هر دو. همان لحظه زمزمه کردم: این جمله، عصاره‌ی همه‌ی چیزی‌ست که باید دنیا از ما بداند. کاش دنیا، همین جمله را بشنود... از زبان بچه‌ها. از زبان کسانی که جنگ را ندیده‌اند، اما معنای صلح را خوب می‌فهمند. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
در حمایت از رهبری، صلح پایدار و محکومیت جنایت صهیونیسم جهانی من یک زن ایرانی‌ام. نه پشت میز قدرت نشسته‌ام، نه در جلسات دیپلماتیک شرکت می‌کنم، اما صدایم را کسی نمی‌تواند خاموش کند؛ چون از دل مردم می‌آید. از دل آن‌هایی که شب را با اشک غزه به صبح می‌رسانند، از دل مادرانی که نان را با غیرت می‌خورند و هنوز به آینده ایمان دارند. من نه از سیاست سرد حرف می‌زنم، نه از شعارهای بی‌روح. من از جانم می‌گویم. از بغض‌هایی که وقتی کودک فلسطینی شهید می‌شود، گلویم را می‌فشارد. از شرمی که وقتی دنیا ساکت می‌ماند، به جانم می‌افتد. و از ایمانی که با نام آیت‌الله خامنه‌ای گرم می‌شود، قوت می‌گیرد، قد می‌کشد. رهبرم، سیدعلی… اگر تو نبودی، ما در این طوفانِ تحقیر و تحریم، شاید گم می‌شدیم. تو اما ستون شدی. ستون خانه‌ای که ما زنان، بچه‌ها، پیرمردها، کارگرها، معلم‌ها، همه به آن تکیه دادیم. تو اگر بگویی بایست، ما جان می‌دهیم اما نمی‌نشینیم. اگر بگویی صلح، ما آتش را خاموش می‌کنیم. و اگر بگویی وقت دفاع است، ما فرزندان زینبیم، با بی‌سلاح‌ترین دست‌ها، اما قوی‌ترین دل‌ها. ای کسانی که اسم‌تان نتانیاهو و ترامپ است اما داغ هزار انسان بر دستان‌تان حک شده… بدانید ما زن ایرانی هستیم. نه از بمب می‌ترسیم، نه از دلار، نه از تهمت. ما تنها از خدا می‌ترسیم. و با همان ترس الهی، قدرتی ساخته‌ایم که دنیا را می‌لرزاند. به‌عنوان یک زن، یک مادر، یک معلم، یک ایرانی، می‌گویم: تا رهبرم هست، من هستم. و اگر بهای بودن، جان باشد، جانم فدای رهبری. من برای صلح می‌نویسم، برای صلحی که عزت دارد، برای صلحی که بر ویرانه‌ی مظلومیت فلسطین جوانه بزند، نه صلحی که به بهای سکوت در برابر کودک‌کشی باشد. ای مردم دنیا! ما هنوز زنده‌ایم، ایستاده‌ایم، و هرکدام‌مان، پرچمی هستیم که با بادی از جنس ایمان در اهتزاز است. ✍ افسانه حاجیلو زن ایرانی، کنشگر اجتماعی، و سربازی که افتخارش این است: با دل، با درد، با قلم… فدای رهبرم. ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
💢 چهارمین کنفرانس ملی فضای سایبر، از ششم تا هشتم آبان ۱۴۰۴ در دانشگاه تهران برگزار می‌شود. برای دریافت اطلاعیه‌های این رویداد، در کانال کنفرانس عضو شوید: https://eitaa.com/joinchat/3452829881Cbd0fc42858 🆔 @cysp_conf ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
نشست بازخوانی تجارب مدیران رسانه‌ای در جنگ تحمیلی ۱۲ همراه با تقدیر از این رسانه ها با حضور مدیران و صاحب نظران عرصه خبر و رسانه به همت خبرگزاری رسا و با همکاری سازمان بسیج رسانه ای استان قم برگزار می شود. این نشست با هدف بررسی مسائل، ظرفیت‌ها و تجربه‌های مدیران رسانه‌ای کشور و نیز تجلیل از زحمات آنان در عرصه اطلاع‌رسانی با حضور مهمان ویژه حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمدحسین هاشمیان عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار می‌شود. در این نشست علاوه بر بررسی مسائل جاری رسانه‌ای به نقش و اهمیت رسانه‌های داخلی ایران در پوشش و تحلیل جنگ ۱۲ روزه تحمیلی پرداخته خواهد شد. رسانه‌های داخلی ایران در این جنگ با پوشش گسترده اخبار و رویدادها نقش مهمی در اطلاع‌رسانی به مردم و همچنین مقابله با تبلیغات منفی دشمنان ایفا کردند. رسانه‌های داخلی ایران در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی با تولید محتوای متنوع و جذاب تلاش کردند تا واقعیت‌های جنگ را به مخاطبان خود منتقل کنند. این رسانه‌ها همچنین با انتشار گزارش‌ها، تحلیل‌ها و مصاحبه‌های تخصصی به تبیین ابعاد مختلف جنگ پرداختند. گفتنی است این نشست در روز چهارشنبه 1404/05/01 از ساعت ۱۶ الی ۱۸ در سالن شهید دهقانی خبرگزاری رسا به نشانی: قم انتهای خیابان شهید صدوقی، خیابان بهشت، پلاک 95 ساختمان خبرگزاری رسا برگزار می‌شود. https://rasanews.ir/003IhR ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM