پارت سوم3💭
«چی کار میکنی؟ کارت چندش آوره!»
سرم را بالا آوردم و زن میانسالی را دیدم که داشت از آنجا رد میشد و به من چشم غره می رفت. سپس به راهش ادامه داد و مانند آن اتوموبیل های زیرِ پل که به آرامی حرکت کرد و رفت و من دوباره تنها شدم.پله های پل هوایی به چند جهت مختلف منتهی می شدند. من گم شدم. دنیایی که در پائین پله ها دیدم،چپ و راست خاکستری و بی روح بود. یک جفت کبوتر سفید بالای سرم پرواز می کردند، تصمیم گرفتم که آنها را دنبال کنم.
در ضمن: میخونین رمانو ولی جوین چنل نیستید من راضی ندارم و حتما باید جوین چنل باشید‼️
پارت بعدی طولانیو خفنه مطمئنم عاشقش میشید خیلی مهمه و اتفاقات مهمی قراره بیوفته پس آمار بیست پارت چهارو میزارم تیز جوین شو‼️
پارت چهارم 4☀
هنگامی که متوجه شدم مسیر را اشتباه رفتم، خیلی دور شده بودم. در کودکستان، ترانهٔ پیش برو را یاد گرفته بودم. زمین گِرده، برو برو جلو و فکر می کردم اگر طبق متن این ترانه پیش بروم بالأخره به یک نحوی به خانه می رسم و لجوجانه با گام های کوچکم به سمت جلو حرکت می کردم.
خیبان اصلی به کوچه ی باریکی منتهی می شد که خانه های قدیمی در آن وجود داشتند و روی دیوارهایی که در حال فروریختن بودند عدد های جورواجور و کلمهٔ «خالی» با رنگ قرمز نوشته شده بودند. هیچ کس آن حوالی دیده نمی شد.
ناگهان صدای فریاد کسی را شنیدم که با صدایی آهسته آه میکشید. مطمئن نبودم صدایی که شنیدم آه بود یا اوه. شاید هم اَه بود، اما می دانم که یک فریاد کوتاه و آهسته بود.به سمت صدا رفتم و وقتی به آن نزدیک و نزدیک تر شدم، صدا بلند تر شد و حالا صدای پیف و ایشش به گوش می رسید. صدا از کوچه می آمد. بدون تأمل به سمت صدا رفتم.
پسری روی زمین اُفتاده بود....
_
به نظرتون چی میشه😱‼️
#ادامهآمار30