eitaa logo
دانلود
ــ
دیگه انداختن معده‌م جلو سگ فایده نداره. باید خودمو بندازم جلو سگ اینقدر که همه‌جام درد میکنه.
این روزا میگذره، اما همینکه بگذره. همینکه یکم دورمون خلوت شه ذهنم شروع میکنه به مرور کردن. شروع میکنه به مدام دیدن صحنه‌هایی که چشم‌ها ضبط کردن. شروع میکنه به تصمیم به عمل.
کاش میتونستم دست یسری آدما رو بگیرم و از خونه پرت کنم بیرون. هیچ درکی ندارن انگار.
ما مملوک خداییم و یقینا به سوی او بازمی‌گردیم.
امروز پیاما رو چک میکردم، دیدم چندین نفر پیام دادن کارایی که باید تحویل میدادم تا نهایتا اخر هفته رو یاداور شدن. هفته‌ی قبل اینقدر کار داشتم که شب قبل از شروع هفته اون لیسته رو براتون گذاشتم موقع نوشتن کارا اما شرایطم نشد و حالا پیاما و تماسا رو میبینم و شدیدا شرمنده‌م:)
هدایت شده از هبوط.
https://eitaa.com/96478489/1128 وای. وای اصلا عجیب غریبه حس شیشمش. نمیتونید بفهمید چی میگم.
الان نمیدونم فقط بخاطر شوکه که اینطوریم، بخاطر سنگینی غمه یا بخاطر اینه که خیلی وقته یکی یکی رشته‌های امیدم از این دنیا قطع شدن. هیچی شگفت زده‌م نمیکنه. همچی درونم تلنبار میشه نهایتا. هی آروم تر، ساکت تر و بی اهمیت تر میشم...
خدا رفتنگان هممون بیامرزه و زنده‌ها رو برامون نگه داره
[چایی‌نعنا]
یه حرفو از من پیش خودتون داشته باشید. بخاطر حرف مردم آرزوهاتون به گور نبرید. برای هرچی دوست دارید ت
یه حرف دیگه‌هم داشته باشید اگه میخوایید ازدواج کنید به این فکر کنید که این آدم، همونیه که اگه پدر/مادر من دور از جون فوت کنن قراره کنار من باشه. همدل من باشه. اونقدری همراه و همدل هست؟
آدمایی که به همچی شک دارن و باعث ناراحتی بقیه میشن خیلی زشتن. من به عنوان کسی که اصلا داخل این ماجرا نبوده جای شخص اول عذاب وجدان دارم و جای شخص دوم ناراحتم. اینا خیلی زشتن، اونایی که جو میدن و بدتر میکنن از اینا زشت‌ترن. میخوام برم توو غار تنهایی اه.
بعد از یه هفته امروز بابا بسته رو آورده بود که باز کنم. لبخند نشست رو لبام بعد دیدنشون. شنبه هفته‌ی قبل رسیده بود:)))