eitaa logo
دانلود
شاید بگید از دیروز کجایی؟ دختر نازم اومده خونمون.
خداروشکر بابت سلامتی. خداروشکر بابت نفس کشیدن. خداروشکر بابت خانواده.
امروز به معنای واقعی کلمه اشهدمو خوندم. خیلی وحشتناک بود.
بعد مدت‌ها بارون بارید و همه‌جا رو تمیز کرد. قطع و وصلی داشت ولی شدید بود. رفتیم یه وسیله بخریم ولیخب نیم‌ساعتی توو شهر دور زدیم. حالا لبخندیم و حالم بهتره...
[چای‌نعنا]
شاید بگید از دیروز کجایی؟ دختر نازم اومده خونمون.
روزی که با دختر نازم میگذره معلومه که توو قلبم جا داره.
[چای‌نعنا]
روزی که با دختر نازم میگذره معلومه که توو قلبم جا داره.
بقیه رفتن خرید، دختر نازم با من خونه بود. تصمیم گرفتیم بریم بیرون و روز قشنگی داشته باشیم. حالا هی به مامانم میگم که مامان من دختر می‌خوام:)))) بچه‌ای که بچه واقعی من باشه...
دفعه قبل که اولین بار اومده بود، خیلی درگیر دانشگاه بودم. این دفعه اومد حدودا یک هفته موند پیشم... اولش شیرینی ازم خواستن و یه کیک مهمونشون کردم( عکس بهتری ازش نداشتم).
اولین بار اسفند رفتم بازار تربار، خیلی خوشم اومده بود. پس 4 ساعتی حدودا باهم تربار رو دور زدیم و خرید کردیم. بعدم نشستیم سبزیا رو پاک کردیم برای شام.
شب تصمیم گرفتیم بریم بیرون و راجع به موضوعات رندوم صحبت کنیم. خوراکی و چای آماده کردیم و رفتیم یه گوشه نشستیم. ماشینایی که رد میشدن، آدمایی که رد میشدن، مغازه‌های اطراف و ... شدن موضوع صحبتمون درکنارش هم تعریف کردن خاطراتی که به حرفامون مربوط بود
به لطف خواهر قشنگم با همچین چیزی مواجه شدیم^^
کیک خوشمزه نصف شبی درست کردیم:)))))