eitaa logo
دانلود
[چایی‌نعنا]
امروز روز خوبی بود، پر از حرفم راجع‌بهش و پر از عکس ولی بعد که عکسا رو گلچین کردم چندخطی ازش مینویسم
صبح خیلی زودتر از همیشه بیدار شدم. یکم نوشتم، توو گوشی چرخیدم و بعد پرده رو کنار زدم تا نور بشینه رو تختم و کتاب آوردم بخونم. میخواستیم بریم باغ ولی سر صبح تصمیم عوض شد و رفتیم سمت سد، از بقیه و فضا کلی عکس گرفتم و احتمالا به زودی شاهد پروفایلاشون خواهیم بود. اول صبح توپمون رو آب برد هعب. برگشتنی با پسرعموم شیشه‌های ماشینو کشیدیم پایین و وقتی همه‌جا خلوت بود نشستیم رو درای ماشین، خیلی وقت بود این‌کارو نکرده بودم و همیشه از موردعلاقه‌هام بوده؛ یهو یادم افتاد 20 سالمه، کی وقت کردم اینقدر بزرگ شم؟ برگشتنی مسیرای جدیدی رو رفتیم ببینیم به کجا میرسه و توو ماشین خوابم برد. خونه‌ی سه برادر سر زدیم و تا 9 شب کنار هم بودیم.
اینکه از امروز عکسای قابل انتشاری ندارم روانمو خراش میده، از هر نفر بالای 50 تا عکسه😭 اما قابل انتشار‌ها؟ خیلی کم.
کاش میتونستم مثل قبل از تموم جزئیاتم تلگرام صحبت کنم، دوستام واکنش نشون بدن و باهم راجع‌به حرفای چنلم حرف بزنیم. عکس بزارم و راجع به آدما، با اسمایی که خودم براشون گذاشتم با ذوق بنویسم:)))
لطفا بلاد کفر رو برگردونید اه.
[چایی‌نعنا]
لطفا بلاد کفر رو برگردونید اه.
اگه برنمیگردونید لاقل ویو رو باز کنید متوجه باشیم کسی میخونتمون یا نه اصلا.
تصمیم گرفتم بشینم کلاسای دانشگاه دروس تخصصی‌شو آفلاین ببینم. کاش میتونستم دو ایکس ببینم کلاسارو. * از اول ترم سرکلاسا یا نرفتم اگه رفتم هم صدا رو کم کردم.
🚘🚗.