وقتی از یه حرکت جمعی تعریف میکنن که درش حضور داشتم، لبخند خیلی واقعی میشینه رو لبم، ذوق دیدن نتیجه تلاشای گروهی خیلی بیشتر از کارای انفرادیه برام.
بمونه از آخرین روز فروردین*
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زورخانهی انقلاب.
رخصت گرفته از اسدالله از نجف
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام خدای علی آفرین
خدای زمان و خدای زمین
غروب رسیدیم، توو خونمون که اومدم انگار بهم جون دوباره دادن، زور من بیشتر از خستگی بود وسایلو که گذاشتیم بالا رفتم بیرون... اول کتاب فروشی و بعد یکم قدم زدم، انگار حتی نفس کشیدن هم اینجا لذت بخشه. حالا بیشتر قدرشد میدونم و برای تموم شدن جنگ و برگشتنمون روزشماری میکنم.
خیلی اتفاقی توو کتابفروشی دوست دانشگاهمو دیدم، قشنگگ چشماش گرد شد میگفت انتظار نداشتم اینجا ببینمت کی اومدی؟😭😭.
دلم میخواد به پهنای صورت راجع بهش گریه کنم. دیگه هیچوقت ازش استفاده نمیکنم. بدم میاد. اما اون هدیه بود.