کاری که مقصرش خودم باشم اینقدر عصبیم نمیکنه، میگم خب خودم کردم پس حقمه این اتفاق بیفته برام.
ولی وقتی باعث اتفاقبد/حالبد کسی دیگه باشه زمان بیشتری میبره تا اعصابم آروم بشه...
و الان عصبانیت هستم با کمی فائزه، 🤏🏼همینقد فائزه
[چایینعنا]
دیماه، وسط حرفام یه جمله از کتابی رو گفتم، بعد دیگه کلیت داستان رو برای دوستای جدیدم تعریف کردم. خی
بهم ویسای امینیخواه رو معرفی کرده بود که قبل کتاب گوش بدم، فراموش کردم، دیشب بود فکر کنم که یهو یادم افتاد( اون روز از مناظره حامدکاشانی و ویسای امینیخواه و این چیزام زیاد حرف زدیم).
پیداشون کردم و سه تاشو گوش دادم. واقعا اگه علاقه دارید گوش بدید(خواستید بگید بفرسنم براتون). سی و نه تا ویسه و تا اینجا واقعا گودو گودو:))))
میگفت صفحه فلان تا فلان رو توو کتاب نخونید، مخصوصا خانوما( راجع به جن و این چیزا بود)
منی که ساعت سه صبح توو فروردین پنجره اتاق بازه، همه خوابن، یه نور آبی کمی توو اتاقه و دارم میخونمش:
اگه میتونستم ساعت خواب و بیداریمو درست کنم خیلی ادم خوشحال تری میشدم.
یه ویژگی بولد که دارم، همین خوش خوابیه.
توو هر جای سختی باشه، سرد یا گرم باشه، نور زیاد باشه، سر و صدا باشه یا هرچیزی وقتی خوابم بیاد میخوابم...