[چایینعنا]
دو روز اخیر اینقدر مفید بودم که خیلی😭💘✨😭💘
راستشو بخوایید این هفته همه کارام تا اینجا جز دوتاش تیک خورد. بچه خوب و گلی بودم، سه امتیاز برای من.
3 ساعت و نیم دیگه کلاس دارم و هنوزم بیدارم.
غیبتم پره و نرم حذف میشم؟ بله.
آیا بیدار میشم؟ نمیدانم.
کاری از دستم برمیاد؟ خیر.
خیلی دلم میخواد اینجا محتوای فاخر باشه ولی خب میبینید دیگه؛ نه حس و حال عکس گرفتن و عکس گذاشتن دارم، نه حس و حال روایت نوشتن یا لاقل یکم نوشتن منظم و قشنگ، نه حس و حال شیر محتوای گالریم( از وضعیت الان و شرایط کشور).
استادمون اومده تعداد حدودی متاهلها رو توو رشتههای مختلف دانشگاهمون میگه. میگه شما و بچهها زبان اکثرا ازدواج نکردید.
حتی رشتهم هم شوهرخیز نیست😔.
یه حرکتی زدم و یادم رفته بود جایی ازش بگم، الان توو گردالی دوستم دیده میگه تغییری کردی ولی نمیدونم چه تغییری:))))
اینقدر بعدش اتفاقات مختلف افتاده بود که فراموش کردممم
[چایینعنا]
من اون شهر رو دوست نداشتم، اما 404 بهم نشون داد که چقدر اونجا میتونه قشنگ باشه، آدمای قشنگی داشته با
دو روز بعد این حرفام پاشودم رفتم.
هم دوستامو دیدم( وقت خیلی کم بود و یه سریو فقط دیدم) هم وسایل شمعم رو آوردم.
این هفته خیلی شلوغ بودم، یحتمل از هفته بعد بخوام درست کنم. یسری وسایلم کمه باید بخرم...
اگه ایدهای دارید، مدل شمع دارید و این چیزا برام بفرستید🤍