من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تاتو باشی نشوم خیره به لب های کسی
#ارسالیِشما
در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم چو به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش میمانم بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان امد و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نمان...
#ارسالیِشما
کافه نادری.
در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم چو به دیار یارم میروی به او بگو دوستش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
هرکسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
#ارسالیِشما
لمس اغوش تو گر باشد و من باشم و دل
دگر از هر دو جهان هیچ نخواهم ز خدا
#ارسالیِشما
کافه نادری.
لمس اغوش تو گر باشد و من باشم و دل دگر از هر دو جهان هیچ نخواهم ز خدا #ارسالیِشما
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود گر نشود
حرفی نیست اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
#ارسالیِشما
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود
#ارسالیِشما
کافه نادری.
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم فضای اتاق برای پرواز کافی نبود #ارسالیِشما
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا