«این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کان در او حیرانیم»
«غمْ مَیخور که غمْ تو را بَکُشَد
ورنه، غمْ تو را زِ پای درکُشَد
پس به نرمی با غمِ خویش آی
کآتشِ نرم، خشک را تر کُشَد»
«دردی که درمانِ تو شد، همان درد بکش
زهرِ که نوشِ تو شد، همان زهر بنوش
پیشِ خردمند، اگر زخمِ شفاست
تیغِ جفا، هم زِ سرِ مهربانیست»
«آن کس که ز رنجِ خود آگاه گشت
در دیدهٔ خرد، شاهِ راه گشت
ورنه همه خلق، رنجورِ روزگارند
لیکن نه هر رنجور را رهنمایی هست»
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.
[فاضلنظری]
ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد(:
[حسینمنزوی]