و در نهایت فقط کسانی با تو میمانند که زیبایی را در روحت دیدند ، اما مدهوش شدگان به ظاهر یکی یکی خواهند رفت .!
مردها از ترس واکنش زن ها کار خود را پنهان میکنند ، ولی نمیدانند زن ها نقش یک احمق را بازی میکنند تا ببینند او تا کجا در دروغ گفتن پیش میرود !
کافه نادری.
گرتو گرفتارم کنیمن با گرفتاری خوشم
داروی ِدردم گرتویی در اوج ِبیماریخوشم.
تا وقتی جهل حاکم بر اندیشهی آدمیان است ، بتها تغییر میکنند اما بتپرستی همچنان ادامه دارد !!
یک دروغ کوچک با خود هزار و یک دروغ دیگر میآورد ؛ زیرا تو مجبور میشوی از آن دفاع کنی و از دروغ نمیتوان با حقیقت دفاع کرد .
او یک زن است ، همانی که اگر دلش بشکند فریاد نمیزند ، مشت به دیوار نمیکوبد ، پشت سر هم سیگار دود نمی کند ؛ فقط ممکن است از سر ناسازگاری شبی تا صبح بی صدا اشک بریزد ، تا گل لبخندش برای فردا صبح شکوفه شود .
کافه نادری.
میگه که :
دلتنگ کسی هستـم ، دلتنگ نگاهـم نیست
من منتظـرم امـا ، او چشم به راهـم نیست
کافه نادری.
دلتنگ کسی هستـم ، دلتنگ نگاهـم نیست من منتظـرم امـا ، او چشم به راهـم نیست
درسینه ی من غوغاست ،او بی خبر از حالم
درموج غم و اندوه ، افسوس پناهم نیست
کافه نادری.
درسینه ی من غوغاست ،او بی خبر از حالم درموج غم و اندوه ، افسوس پناهم نیست
در خـود گـره ای کـورم ، میسوزم و میسازم
برسوز دلم غیر از ، اشکی که گواهم نیست