کافه نادری.
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
روزی برایت خواهم گفت که داشتم چه روزهای عجیب و سختی را پشت سر میگذاشتم و چطور میدیدم که آدمها، یکی یکی از جهانم حذف میشدند.
آنان که پیش از این عزیزترین کسان من بودند.
روزی برایت خواهمگفت که نباید به شلوغی اطرافت نگاه کنی، روزهای سخت به تو ثابت خواهد کرد که چقدر تنها و بدون پشتوانهای.
روزی برایت خواهمگفت که جز خودت نباید روی هیچکس حساب باز کنی تا به روزگار من که رسیدی، با دستانی خالی و قلبی لبریز، مقابل مشتهای روزگار نایستادهباشی.
اعتماد مثل یک برچسبه ؛ وقتی که از جاش کنده شد ممکنه دوباره بچسبه اما هرگز به محکمی اولین بار که از آن استفاده کردی نخواهد شد .
کافه نادری.
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .