رهایم کن ؛
چه خواهد شد اگر دست از سرم درد تو بردارد ؛
همین دردی که روز و شب برایم درد سر دارد ؛
نمیدانی مگر وقتی نباشم روی زانویت ..
دگر حتی نفس هایم برای من ضرر دارد.
امان از من امان از عشق جانسوزم رهایم کن ؛
برایم اتش پنهان اغوشت خطر دارد ؛
تو را ای کاش هرکس مثل من میدید و میفهمید !
تورا هرکس که عاشق میشود حتما هنر دارد ..
کافه نادری.
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
هیچ قراری، قشنگتر از قفل شدن دستا نیست . . .
کافه نادری.
از حسرت یک آدم تنها چه بگویم؟ دلتنگ صدای توام اما چه بگویم؟
بیهوده به دنبال تو در کوچه دویدم
گیرم که رسیدم به تو، حالا چه بگویم؟