کافه نادری.
گاهی دلم میخواهد از چیزهایی بگویم که دیگر نیستند، از صداهایی که دیگر نمیشنوم، و از روزهایی که دیگر
دیشب خواب دیدم
خواب ان چشمانت را
چشمانی که زار میزدند ولی چشمانت حرف میزند نوشته هایی در چشمانت حک شده بود
ولی من نفهمیدم
میتوانی بار دیگر تکرار کنی؟
•|نامه هایی به هیچکس
من یاد گرفتم ، آدمارو با فراموش کردن ببخشم
اما هیچوقت جایگاه قبلیشونو بهشون پس ندم
چون هیچوقت هیچی مثل قبل نمیشه
حتی اگر تظاهر کنیم که هیچی نشده.