2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسکویشی
واییی سیسییی چه خوشگل و کیوتتت 🤍🎀
من که عاشقش شدممم، شما چییی؟! 😝
#اسکوییشی #کرانچ #بازی_دیگری
୨୧ https://eitaa.com/CafePinterest
### 👑 داستان ملکه آرتمیس
### قسمت ۵: وارث گمشده 🌙
پیرمرد درهای اتاق مخفی قصر را باز کرد و گفت:
— آرتمیس، تو دختر واقعی پادشاه و ملکهی این سرزمین نیستی... تو وارث گمشدهی پادشاهی ماه هستی!
آرتمیس با تعجب پرسید:
— پس پدر و مادر واقعی من کجان؟!
پیرمرد آهی کشید و گفت:
— پدرت سالها پیش ناپدید شد، اما مادرت هنوز زندهست...
آرتمیس با شنیدن این حرف خشکش زد. 😳
همان لحظه، صدای نگهبانان از بیرون بلند شد:
— ملکه! یک زن ناشناس پشت دروازهی قصر ایستاده و میگوید مادر شماست!
آرتمیس با عجله به سمت پنجره دوید.
زنی با شنل سفید، گردنبندی شبیه گردنبند خودش به گردن داشت.
زن سرش را بالا آورد و فریاد زد:
— آرتمیس! من اومدم تو رو به خونهی واقعیات برگردونم!
اما درست در همان لحظه، آریانا آرام در گوش آرتمیس گفت:
— بهش اعتماد نکن... اون مادر واقعی تو نیست! 😨
ادامه دارد... 🖤👑
👑 داستان ملکه آرتمیس
قسمت ۶: زن پشت دروازه 🖤
آرتمیس پرسید:
— اگه واقعاً مادرم هستی، بگو اسم پدرم چیه!
زن سکوت کرد... 😶
ناگهان درهای تالار باز شدند و وزیر سابق وارد شد!
— ملکه، این زن رو باور نکن! اون همون کسیه که بیست سال پیش پادشاهی ماه رو نابود کرد!
زن با عصبانیت فریاد زد:
— دروغ میگه! خودش تاجوتخت پدرت رو دزدیده!
همه ساکت شدند.
آرتمیس به وزیر نگاه کرد. بعد به زن ناشناس.
دیگه نمیدونست به چه کسی اعتماد کنه.
در همین لحظه، گردنبند آرتمیس شروع به درخشیدن کرد و صدایی مرموز در تالار پیچید:
«خائن واقعی، کسی است که همین حالا کنار ملکه ایستاده...» 😱
آرتمیس آهسته برگشت و به کسی نگاه کرد که تمام عمر بهش اعتماد داشت...
ادامه دارد... 👑🔥