eitaa logo
••𝕮𝖆𝖑𝖑 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙••
61 دنبال‌کننده
20 عکس
2 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از |𝗛𝗔𝗦𝗥𝗔𝗧|
695.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از گیف خودم علیه خودم استفاده نکنید 😔 ۱۰۰/۱۰ گفتن مجازات قبول نکنم مرسی از شرکتت🎀🎀 https://eitaa.com/joinchat/1091962259C6d1cad9011
هدایت شده از 𝓜𝓸𝓻𝓭𝓮𝓱 𝓜𝓸𝓽𝓪𝓱𝓪𝓻𝓮𝓴
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمل به قول داریم🤝🏻 ولی صداششششش>>>🛐🙂 ادامش گذاشتم چنل..🤌🏻 زود جوین شو تا از دستش ندادی. https://eitaa.com/joinchat/2165114088Ce35471edd9
هدایت شده از 𝓜𝓸𝓻𝓭𝓮𝓱 𝓜𝓸𝓽𝓪𝓱𝓪𝓻𝓮𝓴
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمل به قول داریم🤝🏻 ولی صداششششش>>>🛐🙂 ادامش گذاشتم چنل..🤌🏻 زود جوین شو تا از دستش ندادی. https://eitaa.com/joinchat/2165114088Ce35471edd9
هدایت شده از |𝗛𝗔𝗦𝗥𝗔𝗧|
عکس؟ . یکم شلوغ بشه بعدش https://eitaa.com/joinchat/1091962259C6d1cad9011
هدایت شده از мy sσυℓ🕊🖤
یه رفیق خaیه دار میارزه به صدتا رفیق خaیه مال🌚 https://eitaa.com/myx_soul
هدایت شده از |𝗛𝗔𝗦𝗥𝗔𝗧|
هدایت شده از мy sσυℓ🕊🖤
دیلیت بزن 𝑨𝑫𝑨𝑴𝑨𝒀𝑬 فیک دورتو🚷 https://eitaa.com/myx_soul
هدایت شده از мy sσυℓ🕊🖤
صبر یعنی باور کنی که پشت هر تأخیری یک خیری نهفته است به خدا اعتماد داشته باش: )🌱🤍 https://eitaa.com/myx_soul
هدایت شده از мy sσυℓ🕊🖤
رمان ترسناک🎀 ساعت از دوازده شب گذشته بود که برقِ خونه‌ی قدیمی مادربزرگ قطع شد. آرش تنها توی هال نشسته بود و صدای تیک‌تاک ساعت دیواری توی تاریکی می‌پیچید. باد سردی از پنجره‌ی نیمه‌باز می‌وزید، درحالی‌که مطمئن بود خودش آن را بسته بود. صدای قدم‌هایی آرام از طبقه‌ی بالا شنید. خانه سال‌ها خالی بود… پس چه کسی آن بالا راه می‌رفت؟ با نور کمِ گوشی‌اش از پله‌ها بالا رفت. هر پله که جیرجیر می‌کرد، نفسش کوتاه‌تر می‌شد. درِ اتاق آخرِ راهرو نیمه‌باز بود. همان اتاقی که مادربزرگ همیشه می‌گفت: «هیچ‌وقت واردش نشو.» دستگیره یخ بود، انگار سال‌ها کسی لمسش نکرده باشد. در را آهسته هل داد و ناگـهــان ادامه ی این رمان برای آمار 120تا هست. آمار فعلی 103تا https://eitaa.com/myx_soul