یادِ گرمی دست هایت روحم را به پرواز در میاورد اما افسوس که حتی همین هم خیال است و تو هیچگاه نزدیکِ من نبودی..
اما من هنوز شیفته ی وجودِ توام .
جانم از آتش غم سوخت ، نگویید اخر
تا غمش یک نفسم جان نگذارد چه کنم
عراقی
For:https://eitaa.com/Mia_Clarie
From:درماندگی آموخته شده
چه فایده که درد و غم مرا از زندگانی سیر کند و تو دیگران راهم خانه خراب کنی..
دلِ خویش میگرید اما لبخندی بر لب دارم ؛ هرچند دنیایم به پایان رسید ولی اجبار است که حالا بی تو زنده بمانم
تلخ است روزگار ، مگر با بهانه ای
پیدا کنیم دلخوشی کودکانه ای
فاضل نظری
For:https://eitaa.com/herInbetween
From:درماندگی آموخته شده
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
For: رختکن بازنده ها
From: ۴۹۷۵۱ کیلومتری اورانوس
(هم عکست خیلی بامزه بود هم چشمات🤏🏻)
در میان انبوهی از سردرگمی زندگی میکنم ؛ نمیدانم باید چطور بود و چگونه زندگی کرد هرکسی از خودی که باید هزاران کیلومتر فاصله دارد . میخواهم خودم باشم اما هراس دارم از "من" درمیان این عالمِ دروغین .
عمری پیِ آرایش خورشید شدیم
آمد و ظلمات عصر و نومید شدیم
دشوارترین شکنجه این بود که ما
یک یک به درون خویش تبعید شدیم
محمدرضا شفیعی کدکنی
For:https://eitaa.com/joinchat/733677155C8d6b328a00
From:درماندگی آموخته شده
میگفتند که چشم ها آیینه ی روح هستند اما چرا دیگران مدام از خشمِ چشم هایم گله میکردند؟
درونِ من سرازیر از سخن هایی بود که نمیشد فریاد زد و آن ها بجای گوش دادن به سخن هایم و خوردن چایِ لبسوز در کنارم ، مرا خشمگین و بی اخلاق میخواندند .
مثل کسی هستم که چندین کافه غم دارد
اما برای گریه اش ، یک شانه کم دارد
مرتضی درخشان
For:Moanat
From:درماندگی آموخته شده