5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
For: رختکن بازنده ها
From: ۴۹۷۵۱ کیلومتری اورانوس
(هم عکست خیلی بامزه بود هم چشمات🤏🏻)
در میان انبوهی از سردرگمی زندگی میکنم ؛ نمیدانم باید چطور بود و چگونه زندگی کرد هرکسی از خودی که باید هزاران کیلومتر فاصله دارد . میخواهم خودم باشم اما هراس دارم از "من" درمیان این عالمِ دروغین .
عمری پیِ آرایش خورشید شدیم
آمد و ظلمات عصر و نومید شدیم
دشوارترین شکنجه این بود که ما
یک یک به درون خویش تبعید شدیم
محمدرضا شفیعی کدکنی
For:https://eitaa.com/joinchat/733677155C8d6b328a00
From:درماندگی آموخته شده
میگفتند که چشم ها آیینه ی روح هستند اما چرا دیگران مدام از خشمِ چشم هایم گله میکردند؟
درونِ من سرازیر از سخن هایی بود که نمیشد فریاد زد و آن ها بجای گوش دادن به سخن هایم و خوردن چایِ لبسوز در کنارم ، مرا خشمگین و بی اخلاق میخواندند .
مثل کسی هستم که چندین کافه غم دارد
اما برای گریه اش ، یک شانه کم دارد
مرتضی درخشان
For:Moanat
From:درماندگی آموخته شده
حتی ستاره ها پس از مرگ ، سالها برای مردم میدرخشند اما اگر من زمانی که هنوز زنده ام کسی درخشمم را نبیند و فراموشم شوم..؟
و از طرفی هم خسته ام از اینهمه تلاش برای درخشش کاش فقط لحظه ای کسی مرا همینطور که هستم فراموش نکند .
اگر همه جا تاریک بود دوباره بنگر
شاید نور خود تو باشی
مولانا
For:https://eitaa.com/Past_777
From:درماندگی آموخته شده
تکیه گاهِ من چه کسی بود جز لیوانِ چایی ام؟..
نه زبانم به سخن گفتن میرفت و نه تنم وادار به آغوش های دروغین میشد .
او در سکوت مرا میفهمید بدون ذره ای قضاوت و امیدِ تهی و سینه ی گرفته ام را نرم میکرد .
بگذشت و چه گویم که چه برمن بگذشت؟
سعدی
For:https://eitaa.com/Jima_xa
From:درماندگی آموخته شده