امروز؟
صبح بابام زنگ زد ساعت 10 بیدار شدم،ساندویچ تخم مرغ، پادکست اون آقا هندیه، شربت عرق نعناع، خوراک لوبیا،ظهر 1ساعت خواب نصفه نیمه، استایلِ راه راهی، تکالیف زبان توی ماشین، آزمون توی سایت، 40 از 40،من و ایلیا جفتمون کامل گرفتیم کی تاپ میشه؟ دعوا کنیم هرکی برنده شد تاپ شه، روانشناسا میگن، روانشناسا چی گفتن؟، چخبر از بابات ایلیا؟ فردا بریم کافی بزنیم باهاش، تابستون بعدی میای؟ تا تابستون بعدی حالا، دلم واست تنگ میشه، به رومینا بگو🗣، رسما این ترم تموم شد، وزن اضافه کردم، هلیا جیغجیغو، مدرک زبانم پاییز میرسه، لپمو هم بوس کن، باب اسفنجی
کتابخآنهیگربهای؛
امروز؟ صبح بابام زنگ زد ساعت 10 بیدار شدم،ساندویچ تخم مرغ، پادکست اون آقا هندیه، شربت عرق نعناع، خو
محیا ایلیا زبون داره برنده شه؟
کتابخآنهیگربهای؛
دعوای فیزیکی🤣
وا
ایلیا پسرخوبی به نظرمیاد دست رو دختر بچه بلند نمیکنه
کتابخآنهیگربهای؛
وا ایلیا پسرخوبی به نظرمیاد دست رو دختر بچه بلند نمیکنه
من دختربچم محیا؟ 🗣
من یه خانم تمام و کمالم فقط نصفم زیر زمینه و انرژی زنانم از حد معمول پایین تره😾
وای خیلی
درحدی که رندوم تو بریک تایم به انگلیسی سوال فلسفی بپرسه ازم🤣🤣🤣🤣
ولی جدی یه آدم متشخصیه که جلوش احساس خنگ بودن نمیکنی(شاید خنگ نیستم ولی خب🗣)
هدایت شده از جنون اَدواري
این پیام رو توی چنل های زیباتون فوروارد کنید ;
برای شما یک توییت، با پروفایل و اسم چنلِ خودتون درست میکنم. ” لینک “
هدایت شده از ' تقدیمی '
پروندهٔ #M-۳۰۴
https://eitaa.com/CatLibrary
نام پرونده: پنجههایی که کتابها را بو کردند
محل کشف: کنار یک گربهی زرد، در میان کتابهای مصورِ کودکانه
داستان:
گربهای که این پرونده را پیدا کرد، هر روز یک کتاب را برای صاحبش میخواند. راوی میگوید: «کتابها وقتی گربهای آنها را لمس میکند، داستانشان را شیرینتر تعریف میکنند.» صفحهی آخر: «امروز گربه خندید. فکر کنم کتابِ آخرش خندهدار بود.»