کتابخآنهیگربهای؛
دینی هم درسته پایینت یکی بود ولی باز داشتی میفهمیدی
پایینم وایی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
نه بابا اون زنگ من و آرام داشتیم نامه نگاری میکردیم، با آروشا هم تغذیه خوردیم با وانیا هم مانهوا خوندیم فقط سرتکون میدادم بهمئی فکر کنه میفهمم ولی یه کلمه هم نفهمیدم🤣🤣🤣🤣
کتابخآنهیگربهای؛
"_مگه اینکه ندونی وقتی حریف روته باید چیکار کنی، اگه اینجوریه که بحثش فرق داره. +اوه، من میدونم وقت
"_من میتونم وانمود کنم که اینجا نیستم که شما به تمرینتون برسید.
زیدن اژدهایش را روی میز میگذارد و به صندلی اش تکیه میدهد و بازویش را پشت من دراز میکند، حرکتی که باعث میشود دین دندان هایش را به هم فشار دهد.
_حداقل اینجا به آئتوس مقامی رو بدین که همه میدونیم بخاطرش هر کاری میکنه. "
کتابخآنهیگربهای؛
"_من میتونم وانمود کنم که اینجا نیستم که شما به تمرینتون برسید. زیدن اژدهایش را روی میز میگذارد و ب
یه تنه رید به کل هیکل دین🤣🤣🤣🤣🤣
هدایت شده از F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
منم همینطور ادی ، همه بهم میگفتن بی.خیال اما من تغییر نکردم چون به نظرم زندگی رو سخت بگیری به فنا میری