هدایت شده از کتآبخانهی گربهای؛
با تشکر از این دو بزرگوار که هرچی میشه میخندن😭🤣
من دارم گریه میکنم اینا هِر و هِر میخندن😭🤣🤣
هدایت شده از کتآبخانهی گربهای؛
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تیچره خیلی🛐🛐🛐🛐
واسمون باب اسفنجی گذاشت🤣😭
هدایت شده از •𝘝𝘪𝘣𝘦𝘕𝘦𝘴𝘵 | 𝘛𝘢𝘳𝘢𝘯𝘦𝘩•
سلام شیرین خانم،
کاش میشد همهچی برگرده به عقب. ما همه مقصریم، ولی من همهچیمو باختم. همهچیز از اون روز شروع شد؛
شاید اگه همهچیز برمیگشت به عقب، هیچوقت نمیذاشتم امیر بیاد تو ساواک. کاش منو ندیده بود؛ اون وقت، اون میموند تو چاپخونه، لای تمام کتابهاش و نقاشیهای تو.
جرم امیر این بود که عاشق شده بود. هیچی نمیخواست جز تو. کور شده بود؛ فکر میکرد دختر رؤیاهاش از توی کتابها جون گرفته و اومده تو چاپخونهای که کارمیکرد.
کاش هیچوقت نمیرفتی اونجا. کاش هیچوقت امیردنبالت نمیکرد، خونتو یاد نمیگرفت.
کاش هیچوقت تو هم دلت براش نمیرفت... آره، دلت رفت. تو همونقدر مقصری که امیر.. که من...
کاش توی بازجویی بهش لبخند نمیزدی، کاش تو هم ازش خوشت نیومده بود. کاش بعد از بیرون رفتنش از اتاق، جلو آینه به خودت نمیرسیدی. کاش بعد از روز بازجویی براش کادو نمیآوردی تو ساواک.
کاش باهاش بیرون از ساواک قرار نمیذاشتی، با لباسهای رنگارنگ دیوونهترش نمیکردی.
باید بهش میگفتی بره، نگفتی. پس دوستش داشتی. کاش نمیذاشتی . .
ما همه مقصریم. همه.
من تهِ خطم،
"ما حواسمون به عشق رفیقمون هست."
دوست شما، خسرو.