وای بچه هاا زنگ که خورد من و محیا و یکتا و النا سرنبش وایساده بودیم بعد هر پسری که رد میشد من داد میزدم پشن فروت(پشن فروت نیک نیمیه که ما گذاشتیم من اسم واقعیشو صدا میکردم) ببینم کی سرشو برمیگردونه🤣🤣🤣
وای مردم خیلی بد نگاه میکردن🤣🤣
کتابخآنهیگربهای؛
چشم چشمم
بابا اخطار رو من میگیرم اینقدر دوستای مودب دارم
امروز؟
زنگ اول فیزیک داشتیم،الکتروسکوپو خوندیم، بعد زبان داشتیم، آزمون زبان خیلی راحت بود، کاربرگای زبانو ننوشته بودم، فتحیِ عقده ایِ سادیستیک، ادبیات با بااانوو خسرویی😭، بچه ها جوانه و سنگو خوندن، هشت یکیای بچ رو تختمون چرت و پرت نوشتن، واثقی توی بلندگو سخنرانی کرد که گوشی هنوز ممنوعه باید مقنعه بزنیم کارنامه هم مهمه-، دوباره فیزیک، رفتیم تو حیاط،الکتروسکوپ درست کردیم و آزمایش قوطی، به مامان آروشا سلام کردیم من و آرام
"_حالا دیگه من روی برنامه هات تاثیر میزارم وایولنس؟
+فقط میخوام بدونم اینجا چقدر شانس دارم
_این عجیب ترین راهیه که یکی سعی کرده مخمو بزنه
+شانسِ بودن با تو نه، احمقِ خودشیفته"