میدانی . .
من مجبورم موفق شوم ؛ وگرنه همه آن رنجهایی که تا به حال کشیدهام فقط رنج بودهاند .
- ویکتور فرانکل
روزهایی که تصاویر شما روی تختِ بیمارستان منتشر شد ، بندِ دلِ یه ملت رو پاره کرد . ما اصلا طاقتِ دیدنِ اون ملحفههای سفید و اون سرمی که به دستت وصل بود رو هم نداشتیم . دست و پامون میلرزید وقتی شما رو ، حتی واسه یه لحظه ، خوابیده روی تخت بیمارستان میدیدیم . ما به ایستادنت عادت داشتیم آقا ؛ به اون خطبههای طوفانیت ، به اون دستِ چپی که تو هوا میچرخید تا معادلاتِ دنیا رو به هم بریزه ، به اون قامتی که وقتی به نماز وامیستاد ، انگار لنگرِ زمین و آسمون سفت میشد .
حالا تابوت ؟!
تشییع ؟!