بهنامخالـقچــشمــٰانـش .
.
تا نشستم بکشم حسرت چشمانش را؛
خون به رگهای من و مغز و مدادم نرسید .
.
اینجا؟ تراوشات ذهنی یک دیوانه .. !
مینویسم تا او بخواند .
چه جالب است!
ناز را میکشیم. آه را میکشیم. انتظار را میکشیم. فریاد را میکشیم و درد را میکشیم! ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشدهایم که بتوانیم دست بکشیم، از هر آنچه که آزارمان میدهد.
- شاملو