رفت روی تخت و خوابید .
غمش هم جای دیگری نداشت برود،
کنارش دراز کشید !
-حالدل .
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم..
-ارسالیشما
این که میبینی چنین دلداده و مجنون شده؛
لحظهی دیدارت اما با وقاری میکند...
-ارسالیشما
در فراقت زندگی بر من حرامی واجبست؛
دل نشسته روز ها را سرشماری میکند...
-ارسالیشما