ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شُکر! در جنگل ما هیزم تَر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان ِجو، زخم و نمک، خون ِجگر بسیار است
تو بپرسی :" عاشقم هستی چه اندازه ؟ "و من
هــر چــه بشمارم ستاره کـم بیایَـد ٬ وای نه !
هدایت شده از بَــرقِنگــاه.
اگر خدای ِنکرده دعایمان نگرفت
بگو چکار کنم ، تا که ما بهم برسیم ؟