بهنامخالـقچــشمــٰانـش .
.
تا نشستم بکشم حسرت چشمانش را؛
خون به رگهای من و مغز و مدادم نرسید .
.
اینجا؟ تراوشات ذهنی یک دیوانه .. !
مینویسم تا او بخواند .
هیچ نیمهی گمشدهای وجود ندارد!
تنها چیزی که وجود دارد
تکههایی از زمان است که در آنها
ما با کسی حال خوشی داریم؛
حالا ممکن است سه دقیقه باشد،
دو روز، پنج سال یا همهی عمر...