یاد گرفتم که در پایان یک علاقه،
ما کسی را از دست نمیدهیم،
خودمان از دست میرویم.
آن خودِ دلبستهی خوشحالِ سرسختِ امیدوار...
از اناری حال دل پرسیدم امشب
گفت: خون
لاله را گفتم : خبر تازه چه داری؟
گفت: داغ!!
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را...
من واقعاً معنای «دوستت دارم» را نمیدانم
ولی فکر میکنم این جمله یعنی:
مرا اینجا تنها رها مکن!
میخواستم محکم بمانم، کوه باشم
در بحر طوفانزای وحشت، نوح باشم
خاری به چشم تیرهی اندوه باشم
باری، ز دستم بر نیامد گریه کردم