«ایدلِناباورِمندیرفهمیدیکهعشق
ازهمانروزازلهمجرمنابخشودهبود»
| #رطب #فاضلنظری
شب رو در کنار افرادی بودم که حس و حالشون از این شبا متفاوت تره.
نعمت هایی که خیلی بهش فکر نمی کنیم
و یه جوری داشتنش برامون بدیهی شده رو
این افراد ازش بی نصیبن.
نعمت وجود مادر...
شاید این روضه هایی که ما این شبا شنیدیم
از بی مادری
برای این افراد خیلی درکش متفاوت باشه
یه خورده از شب رو کنار بچه های بهزیستی سپری کردم
خیلی شاد و سرزنده بودند و درخت امید خیلی توشون سبز و باطراوت بود ولی در کنار این بچه ها حس غربتی خیلی اذیتم می کرد...
(بماند به یادگار در شب شهادت مادر همه ما بچه شیعه ها سلام الله علیها)
| #چکه
«لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء»
نه تو می مانی، نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مـپوشان هرگز
زندگی ذره كاهیست
كه كوهش كردیم
زندگی نام نکویی ست
كه خارش كردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق
بجز حرف محبت به كسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی كرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سه تا كوچه و پس كوچه و
اندازه یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم ...
| #چکه
«بههرکسدلببندمبعدازاینخودنیزمیدانم
بهجزاندوهدلکندننداردحاصلیدیگر»
| #رطب #فاضلنظری
چکّه
اوقات خوش آن بود که در کربوبلا
در صحن و سرای حرم یار گذشت؛
آهکربلا...
| #دلتنگیمفقط