eitaa logo
چکّه
39 دنبال‌کننده
315 عکس
173 ویدیو
4 فایل
. .. ... چکه از هر واژه‌ام افتاده در این بیت‌ها هر چیزی ممکنه🫰🏻 ...ـــــ... هر چه دلِ تنگت می خواهد بگو ... https://punz.ir/message/03tnXXl
مشاهده در ایتا
دانلود
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی |
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ای‌قربون اون‌زخم‌ِپیشونیت‌اباالفضل» |
نبردی اهرمن انگشتریش بی‌خبر از کف اگر نام علی نقش نگین بودی سلیمان را ❤️‍🔥 |
بشکند آن دهانی که منکر تاریخ مسلّم شیعه می شود... و اینقدر ساده می تواند شهادت مظلومانه مادر سادات سلام الله علیها را ساده و توهین آمیز و غیرناموسی جلوه بده و راحت ازش عبور کنه... جای آقای کاشانی بودم آخر مناظره ایشون رو حواله به لقمه حلال و شیر مادر می دادم که یه بازنگری بکنند... دردا ازین غربت امیرالمومنین علیه‌السلام.... |
سرانجام دل سرگشته حیرانم چه خواهد شد که من این نقطه را بسیار بی پرگار می بینم |
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹پاسخ حضرت آیت الله نجم الدّین طبسی حفظه الله به جناب اردستانی برای طرح سؤال های بی اساس و فاقد هرگونه مستند علمی برای ایجاد شک در حقّانیّت مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها 🆔 @velaseddighah
نه امید از دوستان دارم نه بیم از دشمنان تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من |
در سال تحصیلی، یکی از چالش هایی که داشتم این بود که چرا معیار ارزیابی نخبگان این مسئله است که فردی با ارائه یک مقاله و رعایت اصول و قواعد مقاله و با کمی محتوا می تواند در سطح کشور مطرح و مقاله اش در نشریه و مجله ها چاب بشود. (شاهد عینی از این مسئله دیدم) اتفاقی امشب سه تا از دیدار های اخیر حضرت آقا رو با نخبگان رو خوندم. (۱۴۰۱,۱۴۰۲,۱۴۰۳) در هر سه آقا این نکته رو گفتند و مطالبه کرده بودند که معیار از مقالات باید به سمت این برود که فرد چه استاد و چه نخبه مسائل رو حل کنند و این حل مسئله باید شاخص ارتقا و رتبه بندی قرار بگیرد، نه اینکه در یک روز یا دو روز مقاله بنویسی که هیچ دردی رو حل نکند. (کنایه) |
زود از داغ پسرهای رشيدت سوختی آه، عمر نامت ای ام البنين كوتاه بود |
پاییز هم به گریه افتاده، بغضش شکسته، و دل آشوبش را نمی تواند جمع و جور کند. |
خیلی وقت‌ها آدمیزاد خودش، با اختیار خودش، از برخی نعمت‌ها محروم می‌مونه؛ نعمت حاضر و آماده است، اما آدم یا اراده نمی‌کنه یا تنبلی میاد سراغش. چهارشنبه‌ها ما یک قرار هفتگی داریم؛ در خانه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دور هم جمع می‌شیم و سر سفره‌ی مادرمون می‌شینیم. دیشب هم هیئت برقرار بود؛ آن هم در شب‌ وفات بانویی که کراماتش برای همه زبان‌زدست؛ خانم ام‌البنین سلام‌الله‌علیها. اما من... متأسفانه داشتم با اختیار خودم از این نعمت بزرگ جا می‌موندم. تا اینکه به لطف رفقا، خدا این نعمت را از حقیر دریغ نکرد. (تا اینجا شاید بگید: «سید خدا، پس عکس چی شد؟ اینا چه ربطی داشت؟ اِصبِرْ، می‌گم!») آخر شب دم در مسجد با یکی از رفقا نشسته بودیم، منتظر آقای اسنپی. که ناگهان آقای غفاری از دور پیداشون شد. بعد از سلام و احوال‌پرسی، چیزی در دستشون دیدم. جلدش هیچ نشونه‌ای نداشت، نه از عنوانش چیزی معلوم بود، نه از طرحش. فقط حدس زدم کتابه. شیطنت کردم،😉 زدم به پررویی و گفتم: «برای من کتاب خریدید؟» یه نگاه به من کرد، یه نگاه به کتاب… بعد خیلی ساده گفت: «بیا، برای تو.» (و خب، من هم که علاقه‌م به هدیه دادن و هدیه گرفتن کتاب، از نوع مرضیه! 🫣) کتاب را که گرفتم، دیدم: اعععع… کتاب شهید حسین محرابی است؛ شهید خندانِ مشهد. بعد فهمیدم آقای غفاری تازه از مراسم سالگرد شهید برگشته بودند. گاهی آدم برای رسیدن به یک نعمت تلاش می‌کنه، اما خدا کنارش، یک نعمت دیگر هم کف دستش می‌گذاره. برای من نعمت دوم این بود که فهمیدم شهیدمحرابی فراموشم نکرده… حواسش هست.💚 |