Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
حتی مزخرفی به نام هلو هم وجود داره اما هندونه ای که محتواش توت فرنگی باشه نه، خب چرا؟
من تقریبا مطمئنم که حسم به هندونه یه طرفه نیست، یه جورایی یقین دارم هندونه هم عاشقمه و این حس عمیق فقط میتونه دوطرفه باشه:)🍉💞
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
بچه ها حرف سد اند شد یه چیزی بگم هفته جنگ دقیقا همون هفته ای که اخرش جنگ شد، من خوابگاه بودم تنها یا
+برم یه انیمه گوگولی ببینم حال و هوام عوض شه
_تئوری های پشت انیمه:💀
(البته استودیو جیبیلی ردشون کرده به طور رسمی ولی خب بازم💔)
#VisualBook
داداشم وای فای گیر آورد اومد واتساپو باز کنه دید بالا نمیاد، فهمیدیم واتساپ اینجا فیلتره بعد تو ایران که رسما ازش جاسوسی کرده نه🤡
عراق تو اربعین اینطوره که دیشب سوار ون داشتیم از مرز میرفتیم کاظمین، سر راه یکی شمشیر کشید رومون ماشینو نگه داشت🗡بعدم وایساد رو ورودی ماشین که راننده نتونه بره، و راننده هم نرفت دیگه به هرحال حرف اولو شمشیر میزنه🗿و اتفاقا پلیسم اونجا بود، و پشت اونا بود و اینطور بود که بزن کنار برید بخورید🗿موقعی که داشتیم کنار موکب پارک میکردیم دیدم همکارای آقاعه تو این زمینه با دسته بیل وایساده بالا سر یه ماشین دیگه🗿خلاصه که تو محکومی به خوردن سید:)
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
حاجی ی سری از پلیساشون که کنار جاده وایمیسن انگار از کالاف دیوتی دراومدن:/
پلیسا عراقو میبینی اینطوری ان که با اون مدل لباساشون که انگار از زمان بعث مونده و سیبیلای بدون ریششون انگار الان میخواد بیاد بزنتت و ببره اسیرت کنه و با داد و بیداد شکنجت کنه، بعد یهو میبینی مای بارد میاره بهت میده یا اصن موکب زده با پلیسای مث خودش و اصرارت میکنه بیا غذا بخور خوشمزه اس🗿
Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
عراق تو اربعین اینطوره که دیشب سوار ون داشتیم از مرز میرفتیم کاظمین، سر راه یکی شمشیر کشید رومون ماش
عراق خیلی سورئاله، سوار ماشین بودیم راننده از یه مسیر روستایی میونبر زد، بعد سقف ماشین بلند بود و سیم های برق کوتاه و گیر میکرد بهش؛ کمک راننده رفت پرید بالای سقف و ایستاده رو ماشین درحال حرکت با دست این سیمارو نگه میداشت که ماشین بتونه رد شه💀
تو یه لیگ دیگه ان اینا اصن🚶
هدایت شده از ˖ درختِ بیستساله𐇲 ˖
ما قمیها شهادت امام سجاد که میشه میریم حرم حضرت معصومه که خدمتشون سر سلامتی عرض کنیم ، تسلیت بگیم بابت شهادت برادرزادهشون...
یا حسین من در این اربعین از کجا شروع کنم؟ شهادت نوزاد ششماههت تسلیت گویم یا یَلِ رشیدِ ۲۵ سالهات را؟
با دستانم برای آن دو دست بریده، به سر و سینه بزنم یا برای بازوانِ بی دستِ طفل مولا حسن؟
کوچک دخترت را یادم نرفته ، بالاخره من هم دخترم ، من هم دلم بند به دل والدم است ، من هم باباییام، من هم وقتی سخن از دلتنگی برای پدر بیان میشود اشک مژگانم را خیس میکند ، اما دو دلام اول از او بگویم یا آن جوانی که احلی من العسل گویان به میدان رفت و هیچوقت برنگشت..؟
از کجا بگویم و از کدامیک از ۷۲ تن و اسرا شروع کنم و آیا در انتهای این داستان زنده میمانم یا غمت رگهای قلبم را در هم مچاله میکند ؟
حسین جان ، مولای من ، سرور و تنها عشق من! خیال کن که توانستم تمام قصه را جز به جز تعریف کنم ، شما بگو زمانی که قصه به سَر رسید چه کنم؟
اینجای داستان آسمان و زمین و ناس و ملائک برای شما خون میگریند؛ حرف به حرف الفبای اینجای داستان روضه است.
اینجا همه سر و کمر خمیده زانو زدیم برای سرسلامتی دادن
به
مادری
پهلو شکسته.
اربعین حسینی تسلیت باد.
-یگانه
هدایت شده از احمدنوایی|سربازجنگرسانه
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌لطفا نرید نجف...!
سرباز جنگ رسانه #احمد_نوایی👇
🇮🇷@ahmad_navaei [عضویت]