- خاطرات یک بچه چلمن 🤡 .
صدایی ( گفتهای ) که این مدت همش توی ِذهنم پخش میشه :
گاهی وقتها فکر میکنم افراد بدون توجه به معنی جملاتشون، فقط کلمههای قشنگ میزارن کنار هم و تحویل ملت میدن و بقیه هم بدون اینکه فکر کنن این جمله اصلاً یعنی چی براش کف و سوت میزنن.
بیسمیله
- خاطرات یک بچه چلمن 🤡 .
گاهی وقتها فکر میکنم افراد بدون توجه به معنی جملاتشون، فقط کلمههای قشنگ میزارن کنار هم و تحویل م
چه بسیار سخنانی که چون جامههای ابریشمین، بافته شده از تار و پود واژگان رنگیناند، اما در پسِ این زرق و برق، جز هوای خالی و پوچیِ معنا، چیزی نمییابی. گویی گوینده، نقاش چیره دستی است که قلمش بر بومِ ذهنِ شنونده، طرحی از کلماتِ خوشآهنگ میزند، بیآنکه در آن طرح، نقشی از حقیقت، یا تصویری از اندیشهای ژرف منقوش باشد.
این جملاتِ بیریشه، همچون گلهای مصنوعیاند که در گلدانهای زرین جای گرفتهاند؛ چشمنوازند، اما نه عطر دارند و نه از طراوتِ حیات بهرهای. عابران، گاه در نگاه اول، شیفتهی درخششِ ظاهریشان میشوند، دست میزنند، تحسین میکنند، اما طولی نمیکشد که حقیقتِ بیمایگیِ آنها بر دلها آشکار میگردد.
افسوس که در این هیاهویِ عصر، گوشها چنان به شنیدنِ آوایِ دلنشینِ کلمات خو کردهاند که کمتر حوصلهی کنکاش در ژرفایِ معنا دارند. چرا که معنا، همچون گوهری است که در اعماقِ صدفِ اندیشه نهان است و دستیابی به آن، نیازمندِ غواصی و صبوری است؛ کاری که شاید از حوصلهی کسانی که تنها به تماشایِ صدفِ براق قانعند، خارج باشد.
پس، هنگامی که در میانِ انبوهِ این سخنانِ آراسته اما بیمحتوا، قدم برمیداری، به یاد آور که زیباترینِ کلمات نیز، اگر بارِ معناییِ سنگینی بر دوش نکشند، تنها پژواکی توخالی در پهنهی سکوتِ اندیشهها خواهند بود. و اینجاست که قدرِ کلامِ ناب و اندیشهی اصیل، بیش از پیش بر دل مینشیند؛ کلامی که چون چشمهای زلال، هم روشنیبخش است و هم سیراب کننده..
#مجنون_شب
- خاطرات یک بچه چلمن 🤡 .
گاهی وقتها فکر میکنم افراد بدون توجه به معنی جملاتشون، فقط کلمههای قشنگ میزارن کنار هم و تحویل م
فرزانگیِ گوشها
هر کلامی که بر زبان میآید، دعوتی است به یک ضیافت؛ اما صاحبِ خرد، هر دعوتی را نمیپذیرد. قدرتِ تعقل، چون صافیای است که واژگانِ آراسته را از صافیِ عقل میگذراند تا اگر دُرّی در میانِ خاشاک است، بازشناخته شود. شنوندهی بصیر، اسیرِ طنینِ خوشآهنگِ جملات نمیشود؛ او به دنبالِ «حقیقت» میگردد، نه «خوشآمد». او میداند که کلمات، تنها نشانههایی هستند برای رسیدن به مقصدِ معنا، نه خودِ مقصد.
در عصری که بازارِ کلماتِ میانتهی گرم است، تنها کسی که «پرسشگر» باقی میماند، قدرتِ نفوذ به لایههای زیرینِ سخن را دارد و هر ادعایی را با ترازویِ منطقِ خویش میسنجد، میتواند از غرق شدن در مردابِ سطحینگری رهایی یابد. چرا که حقیقت، نه در زرق و برقِ کلامِ گوینده، که در کیفیتِ تحلیلِ شنونده نهفته است.
#مجنون_شب