- خاطرات یک بچه چلمن 🤡 .
سوز سرمایی که ساعت سه چهار صبح رسیدیم حرمش >>>> 😭
نصفِ شبه و خسته نیستی
آمدم ای شاه تو حرم پخش میشه
تنها داری قدم میزنی توی یه صحن خلوت
هوا سررررده
میری میشینی یه کنج
زاارررر میزنییهیافتباب
_ از عوارض سه سااال ترنج درس خوندن ، این بود که رو موکت و فرش بودیم ، همه صمیمی بودیم ، مث خوووونمون بووود و عادت کردیم . . . 😭
رفتم مدرسهٔ جدید اینطور بودم که : چراااااا اینقد دولتیهههه ؟
هر وقت که باران به زمین می بارد ..
غصه این است خدا قبر حسن (ع) گِل نشود ..
تنها دلیلی که آرزو میکنم پسر بودم ؛
شاید با پسر بودن ، میتونستم علاقهام رو ، به تکلیفم تبدیل کنم :))))))
و این خیلی غمانگیزه 😭
میدونستید اگر اعمال خوب و مستحب یا حتی واجب رو خوب به جا بیاریم و بعد به خودمون امیدوار بشیم و حس کنیم داریم خوب میشیم یه نوع شرکه؟
میدونم ، یکم هضمش سخته ، مخصوصاً برای خودم
چون نباید عمل خودمونو دارای اثر ببینیم حتی اگر بگیم دارم مثلاً نماز اول وقت میخونم به خدا نزدیک میشم..
و باید اعمالمونو فقط از سر بندگی بجا بیاریم
اینکار یکم زیادی ظریفه بنظرم
نیاز به فکر کردن داره
_ از کتابِ توکل
هرموقع فکر کردی توی دنیا بهت ظلم شده ، به یاد بیار که امامامون که بهترین مخلوقات و بنده های خدان ، به غریبانه ترین حالت شهید شدن و الان مزارشون داخل یه کشورِ معروف به پولداره ؛ اما دریغ از یه سایهبون روی مزارشون :)))