امروز سهبار به من و یگانه گفتن دوقلویید؟ یه نفر گفت چقدر شبیه همید الکی میگید خواهر نیستید؟ و بیشتر از قبل به شباهتمون پی بردم .
Cigarette / 2 🦢 .
🤍𓍼֪
بعضی تولدها بیشتر شبیه به مرورِ یک عمرند تا آغازِ یک سالِ تازه.
امروز، میانِ شلوغیِ ساعتها و تقویمها بیشتر از قبل به دخترکی که جهان را سادهتر میدید فکر میکنم. همان دختری که میتوانست شب را بدونِ هجومِ هزار فکرِ ناتمام به صبح برساند. همان دختری که خیال میکرد بزرگ شدن و هجدهسالگی شبیه به رسیدن به سرزمینی جادوییست؛ جایی که دیگر خبری از ترس، دلتنگی و سؤالهای بیجواب نیست.
اما حالا میفهمم بزرگسالی بیشتر شبیه به ایستادن در میانهی دریاییست که هر موجِ آن چیزی را با خود میآورد؛
همهچیز خستهکننده و مزخرف شده است اما، در این میان هنوز هم آغوشِ مادر میتواند تمامِ نگرانیهای دنیا را از بین ببرد.
در این سالها چیزهای زیادی را از دست دادهام؛ آدمها، لحظهها، رؤیاهایی که زمانی تمامِ جهانم بودند و نسخههایی از خودم که دیگر هرگز به آنها برنمیگردم. گاهی به گذشته نگاه میکنم و دلم میخواهد دستِ بعضی از خاطرهها را محکمتر بگیرم تا از میانِ انگشتانم سر نخورند. اما زندگی رسمِ عجیبی دارد؛ ما را از فصلهای محبوبمان عبور میدهد، حتی وقتی هنوز دل کندن از آنها را یاد نگرفتهایم.
اگر بنا باشد از این سالها چیزی به یادگار بگذارم، شاید از تمامِ شبهایی بگویم که فکر میکردم دیگر توانِ ادامه دادن ندارم اما صبح شد و من باز هم از جا بلند شدم. از تمامِ روزهایی که غم مانند ابری سنگین بر آسمانِ روحم سایه انداخت اما نتوانست نور را برای همیشه پنهان کند. از جنگهایی که کسی ندید و لبخندهایی که گاهی آخرین سنگرِ فرو نریختن بودند.
Cigarette / 2 🦢 .
تولد زهراست. تولد قدیمیترین آدم زندگیم مبارک🤍
هیچکس نمیتونه درقبال من برای تو ادعای آدم قدیمی بودن بکنه☝️🏻
فداتشم مصوممم❤️🔥
هدایت شده از . درخفايخویش .
با هرچی بخوام توصیفت کنم کمه
رفیق ، دوست ، اجی ، دیوونه ، خنگول
همشو باهم هستی ، چهار سال رفاقت مجازی
و درنهایت بعد از چهار سال دیدمت و اونقدی
بهم خوشگذشت کنارت که انگار تموم اون
چهار سال رو باهم حضوری گذرونده بودیم (:
بهترینارو واست میخوام و دوست دارم همیشه
لبخند روی لبات باشه خوشگلم...
تولدت مبارك🤍✨
هدایت شده از مَلیهک.
, غمخوار ترین، همدرد ترین، پلیلیستِ شخصیِ من.
نمیدانم اصلاً چهشد، که بعداز گذشت این زمانِ کوتاه و اندک، تو برایِ من اینقدر امن و عزیز شدهای.
تو اگر ناخوش باشد احوالت، منهم احوالم ناخوش است. تو اگر درد میکشی، منهم پا بهپای تو درد میکشم. تو اگر خوب باشد احوالت، احوالِ منهم خوب میشود.
و یعنی حالا تو بخشی از من شدهای. جزئی از من.
برای تو و رفاقتمان زبانم قاصر و کلماتام ناتوان اند.
اما تو اون شبایی که زخمامو میشمردم، بودی. درواقع همیشه بودی. همیشه.
تولدت مبارکِ من، مبارکِ ما باشه. 🦢