دنیا مثل مادرت نیست، که ظهر سرش داد بزنی و شب برای شام صدایت کند. دنیا ولت میکند تا از گرسنگی بمیری.
-مازیتوفسکی
خستگی وجب به وجب روح و جسمش را بلعیده بود.
حال ، ناامیدی معنایی نداشت، زیرا زمانی معنا دارد که امیدی هم وجود داشته باشد.. خالی بود؛ خالیتر از هر احساسی.