میدونی ..
به روزی که خاکت کردیم و برگشتیم خونه فکر میکنم
خونه پر از آدمُ سروصدا بود ، هر کس تونسته بود از هر جایی خودشو رسونده بود تا کنارمون باشه و با یه حرف هم که شده آروممون کنه عمرم.
ولی به چشم من اون خونه از همیشه ساکتتر بود..
چون دیگه مامان مثل قبل با خندههاش باعث خندمون نمیشد ، چون دیگه تویی وجود نداشتی که بخوام اذیتش کنمُ دعوام شه باهاش ، چون دیگه بابا از بیرون نمیومدُ شروع کنه به غر زدن که همسایهها شاکین از سرُصداهامون
آره ، تو اون روز رفتی زیر خاک ولی..
تیکهای از قلبُ روحُ جسممون رو هم همراه خودت بردی.
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈
𓏲࣪ Aghshe_srd 𓏲𐝃
ولی من دلم میخواست دور دورام با تو باشه.
خندیدنام ، شوخیهام ، مهمونیها و دورهمیهام و حتی گریههام با تو باشه..
نه اینکه تک برم پاتوقمون ، نه اینکه تک بخندمُ درست وسطش با یادِ اینکه پیشم نیستی بغض کنم.
نه اینکه رفیقات جای تو رو برا مامان بابا پر کنن ، تو خیلی حیف بودی عزیزکم خیلی؛)
نرسیدی به هیچکدوم از اون آرزوها و زود تنهامون گذاشتی..
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈
𓏲࣪ Aghshe_srd 𓏲𐝃
آغوشِسرد ..؛)
مامانصورتت؛(💔 - ᥣıꪀƙ ↝Aghshe_srd..📷
آره ..
صورته عمرِ منم بههم ریخته بود؛
وقتی تو بیمارستان رو اون تخت دیدمش، چیزی از اون صورته ماهش نمونده بود جز چشماش که بسته بود
اَبروش زخمُ شکسته بود ، صورتش خونی بود ؛)
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈
𓏲࣪ Aghshe_srd 𓏲𐝃