هدایت شده از خواربار فروشی نامیا
حوصله ام سر رفته بود.
کسی حتی نگاه به اسمارتیز فروشی نمیکرد،انگار کسی اصلا دلش اسمارتیز نمیخواست.
از مغازه زدم بیرون و در رو قفل کردم،یکم راه رفتم صدای بلندی به گوشم رسید؛صدای رعد و برق بود و بارون شروع به باریدن کرد.
بدون توجه وارد یکی از مغازه ها شدم
دو تا دختر به من خوش آمد گفتن،اون دوتا نامیا و ژولیت بودن
خیلی خوشحال شدم که وارد مغازه ی اونا شده بودم،رفتم و از دستگاه یه کاپوچینو گرفتم و از ژولیت پرسیدم که اگه کیک شکلاتی دارن برام بیارن.
نشستم روی صندلی کنار پنجره و از صدای بارون و کیک شکلاتیم لذت بردم.
برای:اندی
از طرف:نامیا
- اسمارتیزفروشیِاَندی,
حوصله ام سر رفته بود. کسی حتی نگاه به اسمارتیز فروشی نمیکرد،انگار کسی اصلا دلش اسمارتیز نمیخواست. ا
اوو مای گاادد..
خیلی زیبااا بوددد،ذووق*🫂💜
هدایت شده از 𝑽𝒆𝒏𝒐𝒎
اوه اسمارتیز فروشی سر کوچمون 100 تایی شدهههه
هورااااا
به امید 1k شدنتتت
از طرف: @forestGirl
برای اندیِ مهربون:@colorfulll
- اسمارتیزفروشیِاَندی,
اوه اسمارتیز فروشی سر کوچمون 100 تایی شدهههه هورااااا به امید 1k شدنتتت از طرف: @forestGirl برا
اندیِ مهربون گفتنتتت>>>>>
مررسیییی بغلللل محکممم💜🫂🤌
هدایت شده از خواربار فروشی نامیا
اندیییییی
کی شدی ۱۰۰؟
مبارکهههههه
@colorfulll
باید اسمارتیز رایگان بدیا
- اسمارتیزفروشیِاَندی,
اندیییییی کی شدی ۱۰۰؟ مبارکهههههه @colorfulll باید اسمارتیز رایگان بدیا
مررسیییی نامیااای عزیززز🫂💜
اووه حتماااا،بفرمااییددد🤌