eitaa logo
- اسمارتیز‌فروشیِ‌اَندی,
123 دنبال‌کننده
673 عکس
102 ویدیو
0 فایل
"𝗧𝗶𝗺𝗲 𝗺𝗮𝗸𝗲𝘀 𝗲𝘃𝗲𝗿𝘆𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴 𝗯𝗲𝗮𝗿𝗮𝗯𝗹𝗲." زمان‌همه‌چیز‌رو‌قابلِ‌تحمل‌میکنه. ' 𝘊𝘳: Andy🦕 . ' ' 𝘚𝘵𝘢𝘳𝘵: 1401/12/21 '
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه بیادت نباشم؟ امیدوارم ، تنکت :)))
نیاز دارم به یه فردی که کلِ روز و باهام بگذرونه و دوچرخه سواری کنه؛ و در آخر هردومون بریم خونمون و بیخیالِ همه چی بخوابیم.
اگر دیدی زیاد به یجا خیره میشم؛ تعجب نکن،من یه ذهنِ اورثینکی دارم.
همه به من میگن: این آهنگا چیه گوش میدی؟ اصن میفهمی معنیشون چیه؟ ولی من با گوش دادنِ همین آهنگا میرم به دنیایی که توش خوشبخت ترین آدمم.
هدایت شده از Coconut cookies novel 🖋️
تنها چیزی که میتسوری توی اون هوای بهاری کم داشت ، یکم خوراکی بود. یه خوراکی که بتونه روز جادویی و شگفت انگیزش رو کامل کنه، از جاش بلند شد ، دامن مشکیش رو تکوند و تاج گل روی سرش رو صاف کرد. برای میتسی که چندمتر باهاش فاصله داشت دست تکون داد که توجهش رو جلب کنه. میتسی با دست علامت داد که «چکار داری؟» میتسوری سعی کرد با صدای بلند بهش بفهمونه «میرم......یکم.....خوراکی بخرم » میتسی باز سرش رو توی کتاب فرو کرد و میتسوری ترجیح داد این رو به منزله ی تایید برداشت کنه. آروم از پارک بیرون اومد و توی خیابون راه افتاد. اون میتونست فرکانس مغازه های خاص و جادویی رو دریافت کنه. اما اون شهر در کلیشه و روزمرگی فرو رفته بود. با اینحال اون با امیدواری خیابون ها و کوچه ها رو میگشت. اما انگار طیف خاکستری رنگی روی شهر افتاده بود. میتسوری حس میکرد شبیه یه تصویر رنگی توی فیلم های سیاه و سفید قدیمیه. در نهایت روی یه پله نشست و سرش رو بین دستاش گرفت . اون فقط اومده بود یکم خوراکی بخره ، اما حالا توی تله ی ناامیدی مردم گیر کرده بود . یه صدا از پشت سرش توجهش رو جلب کرد «پله خاکی بود ، بلند شو وگرنه لباست خاکی میشه » میتسوری با سرعت از جاش بلند شد و روبه روی فرد روبه روش به نشونه ی عذرخواهی خم شد «ببخشید ، نمی‌دونستم اینجایید» _ اینجا ام ؟ روی پله ی مغازم نشستی و بعد میگی نمیدونستی اینجام اون فرد خندید و نزدیک تر شد « مطمئنی خوبی؟» میتسوری هم خندید «اره ، متاسفم ، گیج بودن بخشی از شخصیت منه » _ جالبه ، به هر حال ، من اندی ام . + میتسوری _ دنبال کجا میگشتی ؟ میتسوری تازه کاری که بخاطرش تا اینجا اومده بود رو به یاد آورد. به تابلوی مغازه نگاه کرد {اسمارتیز فروشی اندی } میتونست فرکانس جادو رو از این مغازه حس کنه. درسته ، اون دقیقا مسیر درست رو اومده بود. به اندی نگاه کرد . حالا دوتا تصویر رنگی توی فیلم سیاه و سفید قدیمی وجود داشت + من دقیقا دنبال همینجا می‌گشتم ... https://eitaa.com/colorfulll