از اون وقتایی که رو یه مسئله ای قفلی میزنم و یه بند سرِ هرچیزی به بقیه میگم که بیاین و بقیه هم قبول نمیکنن و بیخودی خودمو کوچیک میکنم،متنفرم.
و بعد به خودم میگم چرا همچین کاری میکنی و سرزنش.
- اسمارتیزفروشیِاَندی,
Book: کتابخانه نیمه شب..
کتابی که زندگیِ من را کامل کرد.
هدایت شده از کتابخونهیموقرمز؛
خیلی نزدیک خیلی نزدیک..ولی همونقدر دور!))
هدایت شده از مری و گوربا های کله قارچی
من حوصله سرد شدناتون رو ندارم؛میتونید مستقیما اقدام به “گم شدن” کنید.
اعصابم یجوری خورده که میخوام مغزمو از جاش دربیارم و بندازم سطلِ اشغالی.