مرسی از اینکه رفتی،مرسی که تمومش کردی،مرسی که به احساساتم ضربه زدی؛
تمامِ اینا باعث شد تبدیل به آدمی بشم که اگه آسمون هم به زمین بیاد نمیشکنه.
هدایت شده از A bunch of feelings .
استعدادی که تو تخریب کردن مردم دارم توی شناسایی مریخ داشتم الان افتتاحش کرده بودم
میدونم الان یه مداد رنگی دارم که دارم باهاش زندگیمُ رنگ میکنم ولی،اون هم داره زندگیمُ خطخطی میکِشه.
- اسمارتیزفروشیِاَندی,
تو شبیهِ ترانه ی موردِ علاقمی که هربار بهش گوش میکنم مورمورم میشه،تو خودِ بهشتی،هم اونقدر قشنگ،هم او
میتونم..میتونم نگات کنمُ بپرستمت،اره..من تورو میپرستم،همونجوری که یه مومن خداشو،یه بچه مادرشو؛
من میتونم غرق شم تو دریای نگات،تو اون رنگِ خوش رنگِ چشات..
میدونی..تو واسه من مثلِ موردِ علاقه ترین عروسکِ بچگیامی..نه حاضرم از خودم دورِت کنم،نه با کسی شریکت شم..تو ستاره ای،ستاره نه! تو خودِ ماهی..اصن ماه چی میگه تو آسمون وقتی من تورو دارم؟ اصن قشنگیای دنیارو کی میبینه تا وقتی تو هستی؟
یه وقتا آدم یه عکسایی میبینه که آرزو میکنه کاش من الان تو عکس بودم.