الان واقعا در حالتی ام که؛
حس میکنم به اندازه ی کلِ عمرم همه چیز رو تجربه کردم..
خیلیا دلمو شکستن..
ولی من بازم سکوت کردم چون اونا نمیدونستن از یه جایی به بعد حرفاشون برام بی اهمیته..
من عاشق نیستم،افسرده نیستم،دیوونه نیستم؛
من فقط تو خیال پردازیام زندگی میکنم،جایی که قشنگتر از این دنیا و آدماشه..
از زمان متنفرم
از زودگذریش متنفرم
خواهشا منو کوچیک کن،من نمیخوام زمان بگذره،میخوام ثابت بمونه،نمیخوام بعدا دلم واسه ی الان تنگ شده،زمان،بمون یجا،لطفا.!
وضعیت الانم جوریه که؛
هم میخوام زمان زودتر بگذره و بزرگ شم،هم میخوام زمان به ایسته و برگردم به گذشته م یا همینجایی که هستم بمونم..