هدایت شده از تبلیغات ملودی
یه قول و قرار ساده بود و یه ازدواج صوری تا زن اون پیرمرد نشه ولی....😨🔥
من دکتر پندارم نوه خاندان فخاری بعد از چهارده سال دوری از آمریکا برگشتم تا قلب مریض مادر بزرگم رو عمل کنم... پام به عمارت نرسیده بود که صدای جییعی از کلبه ته باغی نظرمو جلب کرد نفهمیدم چجوری خودمو برسونم. نرگس دختر عموم بین دستای بابا بزرگ سیاه و کبود شده بود. با گریه میگفت: بخدا من کاری نکردم من اشتباهی مرتکب نشدم... بابا بزرگ عربده میزد:خانواده رو بی آبرو کردی چجوری با پسر غریبه اینجا قرار گذاشتی اون یلا قبا حتی حاضر نشد گردن بگیرتت بی حیا... دستش رو بالا برد تا توی صورت نرگس فرود بیاره...دستش رو گرفتم و گفتم: نکن بابا بزرگ مگه چیکار کرده؟ عیبش چیه؟ چشماشو دروند و حرص تو وجودش نشست: چه غلطا پسری غربتی.... ناراحتی خودت عقدش کن تا لکه ننگ پاک بشه. نمیدونم چرا این بلای شوم رو سر خودم آوردم.
_ عقدش میکنم اما یه شرطی داره... و اون شرط اینه که جلوی همه....
حتی نمیتونی باور کنی دکتر چه شرطی گذاشته و نرگس باید جلوی همه چیکار کنه😨 اگه میخوایی این داستان عاشقانه پر رمز و رازو بخونی یواشکی وارد لینک زیر شو🙈🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66
ساعت 13:50 پاک شه ❌
تبلیغات خرداد کانالمون با تخفیفات ویژه و با جذب تضمینی و عالی برای کانال شما منتظر نمونید فرصت محدوده😍❤️🔥😎
https://eitaa.com/Panah3134
هدایت شده از 🍋🟩𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗗𝗲 𝗘𝗹𝘆𝘀𝗶𝗮𝗻 -
+ حـامله ای؟
با ترس به چشمای بابام خیره شدم:
- آ.. آره
با عصبانیت بهم نگاه کـرد:
+ پدرش کدوم خـریه؟؟ کجاست الان اون پدر بچت؟؟ هان؟
با ترس نگاهش کردم
به سمتم اومد و قبل از اینکه دستش بهم برسه در با شتاب باز شد و آکتاش داخل شد و فریاد زد:
+ شوهرش و بابای بچش، حرفیه؟🤫🧨🔥
https://eitaa.com/joinchat/1158415398C224e5ad62c
هدایت شده از 🍋🟩𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗗𝗲 𝗘𝗹𝘆𝘀𝗶𝗮𝗻 -
رمان جدیده #گرگ_خشن_من🐺🌴>
ادا دختر سر به هوا و خوشگلی که برای تعطیلات تابستون با خانوادش به کیش میره؛ غافل از اینکه پسر خالش از یه مرد خشن و بی ملاحضه گردنبند قیمنی میدزده.. و اون مرد با دیدن آدا دست به کارایی میزنه که...🤫💣🔥
https://eitaa.com/joinchat/1158415398C224e5ad62c
هدایت شده از 🍋🟩𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗗𝗲 𝗘𝗹𝘆𝘀𝗶𝗮𝗻 -
هدایت شده از گسترده تام
❌بنر واقعی❌
🔥 سازِ ناکوکِ دلم: انتقامی شیرین از جنس عشق! 🔥
“تو اینجا چیکار میکنی علی؟”
“+ اون روزی که داداشت تو رو به زور ازم گرفت، به خودم قول دادم ازش انتقام بگیرم. حالا باید بشینه و تماشا کنه چطوری عشقشو از چنگش در میارم و به خواهرش هم نزدیک میشم…” 😏❌
“منظورت چیه؟ نکنه؟ نکنه تو برای خواستگاری از خواهرش شوهر من اومدی؟!” ‼️
“+ باورت نمیشه نه؟ کاری میکنم داداشت بابت شوهر دادنت به غلط کردن بیفته…”
رضا ناباور به لیلا نگاه کرد و با صدایی لرزان پرسید: “نگو که جواب مثبت دادی؟ نگو که بدبختم کردی؟”
علی قدمی جلوتر رفت، نگاهش بین رضا و لیلا در گردش بود و پوزخندی مرموز بر لبانش نقش بست: “لیلا تصمیمگیرنده نبود، درست مثل خواهرت…” 😱😭
حرف علی مثل پتکی بر سر رضا فرود آمد. او به خواهرش، رویا، فکر کرد که چگونه مجبور به ازدواجی شد که نمیخواست. حالا لیلا هم قربانی این بازی انتقام شده بود. آیا این پایان ماجراست یا شعلههای انتقام، دامان دیگران را نیز خواهد گرفت؟😏😏❌
https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
هدایت شده از گسترده تام
داستان سازِ ناکوکِ دلم رایگان شد❌❌❌
عشقی که با انـ،تقام گره خورده، بازیای که تازه شروع شده و دلهایی که ناخواسته در این میان میسو،زند… آیا علی موفق میشود انتـ،قامش را بگیرد یا خود در این بازی گرفتار میشود؟
https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
لینک داستان عاشقانه انتقامی که داستان کامل هست برای آخرین بار❤️🔥 عضو**یتش را**یگان شده و تا چنددقیقهی دیگه لینک باطل میشه.
به شدت جذاااب و هیجانیه و پیشنهاد میکنم زودتر عضو بشید💯
https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
نگید نگفتمااا، رمانیه که باهاش زندگی میکنی از بس جذابه😍😱👇👇کانال فاطمه مشایخی نویسنده هشت کتاب چاپی و سی و پنج اثر مجازی که بیقراری ریحان هم یکی از نوشته هاشه
https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
مهم ❌ آقای پزشکیان این مهربون نازو خوشگلو به چنلمون دعوت کرد 💝😭
از نازی این چنل فقط می تونم بگم وایییژژ😂🌸
اینقدنازههکهمجبورشدیمپینایتاکنیمش!!😼🪞💗
✦ ּ ۪ ִֶָ ᒪ𝗶ᑎ𝗸 f.h :)) https://eitaa.com/joinchat/1669793200C2b5c7b3686
گل هایی که درسٰت می کنه خوراکته 𝇁𝇃𝇂↳ ❤️🔥💀
#فقطایناروببرسرقرارببینچیمیشهههنازم👐🏿😻🩰
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ایشونو چنلش انگار دلبر ایتا می باشند 😌🕉
حق دارم که با دیدن کارای نازنینشش قش کردم رو شاین گلآششش 😭🌸🤏🏻
𝇁𝇃𝇂↳ 💀💘https://eitaa.com/joinchat/1669793200C2b5c7b3686
بلهه پس چی که قیمتآش منصفآنسٰ ؟ 🌿😐
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت ۱۵پاک کنید.🦋
نیم ساعت پست آخرباشه🌱
گسترده۴ساعته آهو✨
هدایت شده از تبلیغات ملودی
یه قول و قرار ساده بود و یه ازدواج صوری تا زن اون پیرمرد نشه ولی....😨🔥
من دکتر پندارم نوه خاندان فخاری بعد از چهارده سال دوری از آمریکا برگشتم تا قلب مریض مادر بزرگم رو عمل کنم... پام به عمارت نرسیده بود که صدای جییعی از کلبه ته باغی نظرمو جلب کرد نفهمیدم چجوری خودمو برسونم. نرگس دختر عموم بین دستای بابا بزرگ سیاه و کبود شده بود. با گریه میگفت: بخدا من کاری نکردم من اشتباهی مرتکب نشدم... بابا بزرگ عربده میزد:خانواده رو بی آبرو کردی چجوری با پسر غریبه اینجا قرار گذاشتی اون یلا قبا حتی حاضر نشد گردن بگیرتت بی حیا... دستش رو بالا برد تا توی صورت نرگس فرود بیاره...دستش رو گرفتم و گفتم: نکن بابا بزرگ مگه چیکار کرده؟ عیبش چیه؟ چشماشو دروند و حرص تو وجودش نشست: چه غلطا پسری غربتی.... ناراحتی خودت عقدش کن تا لکه ننگ پاک بشه. نمیدونم چرا این بلای شوم رو سر خودم آوردم.
_ عقدش میکنم اما یه شرطی داره... و اون شرط اینه که جلوی همه....
حتی نمیتونی باور کنی دکتر چه شرطی گذاشته و نرگس باید جلوی همه چیکار کنه😨 اگه میخوایی این داستان عاشقانه پر رمز و رازو بخونی یواشکی وارد لینک زیر شو🙈🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66
ساعت 13:50 پاک شه ❌