eitaa logo
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
4.9هزار دنبال‌کننده
66 عکس
130 ویدیو
3 فایل
ִֶָ ࣪  ﷽ ִֶָ ࣪  نام رمآن: فتح قلب ๋࣭⸳⭑ࣶࣸ رمان: مثل زینب برای زینب نویسنده: ستاره درخشان ژانر:عاشقانه،مذهبی،اجتماعی •𓍯🕊⊹𓂃•𓍯🕊⊹• #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی🇮🇷 ❌کپی از‌رمان حتی با نام نویسنده پیگرد قانونی دارد ๋تبلیغات: https://eitaa.com/Panah3134
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات ملودی
یه قول و قرار ساده بود و یه ازدواج صوری تا زن اون پیرمرد نشه ولی....😨🔥 من دکتر پندارم نوه خاندان فخاری بعد از چهارده سال دوری از آمریکا برگشتم تا قلب مریض مادر بزرگم رو عمل کنم... پام به عمارت نرسیده بود که صدای جییعی از کلبه ته باغی نظرمو جلب کرد نفهمیدم چجوری خودمو برسونم. نرگس دختر عموم بین دستای بابا بزرگ سیاه و کبود شده بود. با گریه میگفت: بخدا من کاری نکردم من اشتباهی مرتکب نشدم... بابا بزرگ عربده میزد:خانواده رو بی آبرو کردی چجوری با پسر غریبه اینجا قرار گذاشتی اون یلا قبا حتی حاضر نشد گردن بگیرتت بی حیا... دستش رو بالا برد تا توی صورت نرگس فرود بیاره...دستش رو گرفتم و گفتم: نکن بابا بزرگ مگه چیکار کرده؟ عیبش چیه؟ چشماشو دروند و حرص تو وجودش نشست: چه غلطا پسر‌ی غربتی.... ناراحتی خودت عقدش کن تا لکه ننگ پاک بشه. نمیدونم چرا این بلای شوم رو سر خودم آوردم. _ عقدش میکنم اما یه شرطی داره... و اون شرط اینه که جلوی همه.... حتی نمیتونی باور کنی دکتر چه شرطی گذاشته و نرگس باید جلوی همه چیکار کنه😨 اگه میخوایی این داستان عاشقانه پر رمز و رازو بخونی یواشکی وارد لینک زیر شو🙈🚷👇 https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66 ساعت 13:50 پاک شه ❌