🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خالق هستی به یاد بانوی دمشق نویسنده:سرباز گمنام کپی حرام زینب:الو (سرد جواب دادم چون یکم
به نام خالق هستی
به یاد بانوی دمشق
نویسنده:سرباز گمنام
کپی حرام
مثل زینب برای زینب
در همین حال بودیم که تلفن علیرضا زنگ خورد.انگار که هول شده باشه به سرعت از من فاصله گرفت و جواب داد:الو مگه نگفتم به من زنگ نزن دست از سرم بردار دیگه کی؟ باشه دهنتو ببند الان میام
خیلی تعجب کرده بودم از لحن حرف زدن علیرضا. با اضطراب اومد سمتم و گفت:ببخشید زینب جان من یه مشکلی برام پیش اومده باید زود برم ببخشید که نمیتونم برسونمت
و به سرعت به سمت در خروجی حرکت کرد.حتی اجازه نداد من حرفی بزنم.خیلی استرس گرفتم. یعنی کی بود؟ چه رازی پشت اون تلفن بود که اینقدر علیرضا رو بهم ریخت.
با صدای جیغی بغل گوشم ترسیده بلند شدم و با چهره از خنده سرخ شده سیما روبه رو شدم
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا فصل دوم #پارت240 🌿🕊 خانم جون خونه شام گذاشته بود برامون.
به نام خدا
فصل دوم
#پارت241 🌿🕊
روزها میگذشت و ما هر روز سرمون شلوغ تر میشد.
امروز روز عقدمون بود.
از صبح من و نلین اومدیم سالن و یه میکاپ ساده و شیک مخصوص عقد انجام دادیم و الان حاضر و آماده منتظر بودیم پسرا بیان دنبالمون.
نلین چادر کرمی شو روی سرش جا به حا کرد و گفت: همش لیز میخوره.
خندیدم و گفتم: میخوای بده برات با گیره فیکس کنم.
نلین سری تکون داد و اومد پیشم.
چادر رو روی سرش سنجاق زدم تا دیگه لیز نخوره.
همون لحظه صدای زنگ گوشیم بلند شد و اسم نیما برق زد.
ایکون سبز رو فشار دادم و گفتن: جانم.
نیما: سلام بانو
میگم سیندرلا افتخار میدن بیان پایین؟
با لبخند گفتم: بله جناب.
بعد تماس رو قطع کردم و رو به نلی گفتم: پاشو اومدن.
از خانم آرایشگر تشکری کردیم و از سالن خارج شدیم.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
فصل دوم
#پارت242 🌿🕊
نیما و سامی جلوی در منتظرمون بودن.
گوشه های چادرمو گرفتم و همراه نلین به سمتشون رفتیم.
با صدای پامون برگشتن به طرف ما و همراه دسته گل های کرمی جلو اومدن.
نیما به حالت تعظیم سر خم کرد و دسته گل رو به طرفم گرفت.
این کار رو سامی هم انجام داد.
همراه با مکس دسته گل هارو ازشون گرفتیم و تشکر کردیم.
با فاصله از هم به سمت ماشین رفتیم.
واسه عقد یک ماشین آورده بودن.
نیما در سمت جلو رو برای من باز کرد و سامی در عقب رو برای نلین.
با هم سوار ماشین شدیم و به سمت محضر حرکت کردیم.
در طول مسیر یه چندتا عکس دسته جمعی گرفتیم.
وقتی به محضر رسیدیم، بازم پسر ها جلوتر از ما پیاده شدن و در رو برامون باز کردند.
از ماشین پیاده شدیم و وارد محضر شدیم.
به سمت اتاق مد نظر رفتیم و با ورودمون خانواده ها از جا بلند شدن.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
فصل دوم
#پارت243 🌿🕊
داخل سالن دوتا جایگاه برای عروس و داماد بود.
به جایگاه رسیدیم و من و نیما اول نشستیم و بعد نلین و سامی.
بعد از چند لحظه عاقد اومد و کنار دستمون نشست.
همه مهمونا اومده بودن.
من نمی شناختمشون ولی مادر بزرگ نلین و نیما یعنی مادر زندایی و چند نفر دیگه و خاله های نلین باران و آقا علی.
باران همون خانومی بود که سر قبر بهادر گریه میکرد.
عاقد رو به آقاجون گفت:اجازه هست شروع کنیم؟
آقا جون نگاهشو به سالن انداخت و گفت: یه چند لحظه صبر کنید.
نمیدونم اون نفر کی بود که آقاجون منتظرش بود.
با استرس انگشت هامو در هم چلوندم و گوشه های چادرمو جلو کشیدم.
بعد از چند لحظه صدای قدم هایی توجه همه رو به خودش جلب کرد.
سر بالا آوردم و با دیدن سارا فورا از جا بلند شدم.
نیما و سامی و نلین هم همین کار رو انجام دادن.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
توجه توجه ❗️
رمان فتح قلب داخل چنل وی ای پی به اتمام رسیده.
چند پارت به دلیل حساسیت های بالا به هیچ عنوان گذاشته نمیشه و فقط داخل چنل وی ای پی محفوظ میمونه.
برای دریافت چنل وی ای پی مبلغ60تومان پرداخت بشه.
برای دریافت شماره حساب به ایدی زیر مراجعه کنید:
@PV_168
سلام عزیزای دلم
حالتون چطوره
قبل از همه عید سعید قربان رو برای تک تک شماها پیشاپیش تبریک میگم.
یه سر به ناشناس بزنید اگر رمان براتون مهمه.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dy763ou&btn=درباره.رمان.فتح.قلب
🧚🏻♀️دخترایی که نـ✨ـور درونشون رو پیدا کردن این چنلو برای جذاب شدن انتخاب میکنند 🦢🪞
اگر میخوای بهترین ورژن زنانه خودتو پیدا کنی آموزش هارو از دست نده🪭🧚🏼♀️
https://eitaa.com/enerjizananeh
https://eitaa.com/enerjizananeh
🤫 تکنیک های اغوا گری و جذب عشق
🎀مراقبه و مدیتیشن 🧘🏻♀️
🎀دوره رایگان ✨
🎀آهنگ دخترونه
🎀 خود مراقبتی کودک درون🥹🧚🏻♀️
🎀 معرفی کتاب و فیلم برای بالا بردن انرژی زنانه💄👠
* خوشگل و پرفکت ترین خرج تراشیِ جدید
دخترا واسه همسران گرام😂: عکاسی تو حرم +˖ بهترین روز زندگیت چهشوَووود 🛐 ☁️˖ ࣪⭑
๑ ִ ⑅ @ 𝗔k𝗮s𝗶 𝗛o𝗱i ˘ᵕ˘