هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ایشونو چنلش انگار دلبر ایتا می باشند 😌🕉
حق دارم که با دیدن کارای نازنینشش قش کردم رو شاین گلآششش 😭🌸🤏🏻
𝇁𝇃𝇂↳ 💀💘https://eitaa.com/joinchat/1669793200C2b5c7b3686
بلهه پس چی که قیمتآش منصفآنسٰ ؟ 🌿😐
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت ۱۵پاک کنید.🦋
نیم ساعت پست آخرباشه🌱
گسترده۴ساعته آهو✨
هدایت شده از تبلیغات ملودی
یه قول و قرار ساده بود و یه ازدواج صوری تا زن اون پیرمرد نشه ولی....😨🔥
من دکتر پندارم نوه خاندان فخاری بعد از چهارده سال دوری از آمریکا برگشتم تا قلب مریض مادر بزرگم رو عمل کنم... پام به عمارت نرسیده بود که صدای جییعی از کلبه ته باغی نظرمو جلب کرد نفهمیدم چجوری خودمو برسونم. نرگس دختر عموم بین دستای بابا بزرگ سیاه و کبود شده بود. با گریه میگفت: بخدا من کاری نکردم من اشتباهی مرتکب نشدم... بابا بزرگ عربده میزد:خانواده رو بی آبرو کردی چجوری با پسر غریبه اینجا قرار گذاشتی اون یلا قبا حتی حاضر نشد گردن بگیرتت بی حیا... دستش رو بالا برد تا توی صورت نرگس فرود بیاره...دستش رو گرفتم و گفتم: نکن بابا بزرگ مگه چیکار کرده؟ عیبش چیه؟ چشماشو دروند و حرص تو وجودش نشست: چه غلطا پسری غربتی.... ناراحتی خودت عقدش کن تا لکه ننگ پاک بشه. نمیدونم چرا این بلای شوم رو سر خودم آوردم.
_ عقدش میکنم اما یه شرطی داره... و اون شرط اینه که جلوی همه....
حتی نمیتونی باور کنی دکتر چه شرطی گذاشته و نرگس باید جلوی همه چیکار کنه😨 اگه میخوایی این داستان عاشقانه پر رمز و رازو بخونی یواشکی وارد لینک زیر شو🙈🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66
ساعت 13:50 پاک شه ❌
هدایت شده از گسترده سها - 4 ساعت بمونه .
_ هزار بار گفتم وقتی منو میبینی جی** نزن!
با گریه نگاهمو ازش گرفتم و گفتم:
+ دست خودم نیست، میبینمت دست و پام میلرزه و بی اختیار یغ میکشم.
عصبی دستی به موهاش کشید و غرید:
_ دفعه آخرت باشه که جغ میکشی فهمیدی؟من شو**رتم لعنتی، متوجهی؟
حرف گوش کن سری تکون دادم که قدمی جلو اومد و بیاختیار جی** بلندی کشیدم که و*شی شد و دستم رو گرفت و..😱📵🧨
https://eitaa.com/joinchat/1574766007Cef34a96af0