eitaa logo
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
4.9هزار دنبال‌کننده
68 عکس
130 ویدیو
3 فایل
ִֶָ ࣪  ﷽ ִֶָ ࣪  نام رمآن: فتح قلب ๋࣭⸳⭑ࣶࣸ رمان: مثل زینب برای زینب نویسنده: ستاره درخشان ژانر:عاشقانه،مذهبی،اجتماعی •𓍯🕊⊹𓂃•𓍯🕊⊹• #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی🇮🇷 ❌کپی از‌رمان حتی با نام نویسنده پیگرد قانونی دارد ๋تبلیغات: https://eitaa.com/Panah3134
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خالق هستی به یاد بانوی دمشق نویسنده:سرباز گمنام کپی حرام زینب:الو (سرد جواب دادم چون یکم
به نام خالق هستی به یاد بانوی دمشق نویسنده:سرباز گمنام کپی حرام مثل زینب برای زینب در همین حال بودیم که تلفن علیرضا زنگ خورد.انگار که هول شده باشه به سرعت از من فاصله گرفت و جواب داد:الو مگه نگفتم به من زنگ نزن دست از سرم بردار دیگه کی؟ باشه دهنتو ببند الان میام خیلی تعجب کرده بودم از لحن حرف زدن علیرضا. با اضطراب اومد سمتم و گفت:ببخشید زینب جان من یه مشکلی برام پیش اومده باید زود برم ببخشید که نمیتونم برسونمت و به سرعت به سمت در خروجی حرکت کرد.حتی اجازه نداد من حرفی بزنم.خیلی استرس گرفتم. یعنی کی بود؟ چه رازی پشت اون تلفن بود که اینقدر علیرضا رو بهم ریخت. با صدای جیغی بغل گوشم ترسیده بلند شدم و با چهره از خنده سرخ شده سیما روبه رو شدم
هدایت شده از گسترده تام
❌بنر واقعی❌ 🔥 سازِ ناکوکِ دلم: انتقامی شیرین از جنس عشق! 🔥 “تو اینجا چیکار می‌کنی علی؟” “+ اون روزی که داداشت تو رو به زور ازم گرفت، به خودم قول دادم ازش انتقام بگیرم. حالا باید بشینه و تماشا کنه چطوری عشقشو از چنگش در میارم و به خواهرش هم نزدیک میشم…” 😏❌ “منظورت چیه؟ نکنه؟ نکنه تو برای خواستگاری از خواهرش شوهر من اومدی؟!” ‼️ “+ باورت نمیشه نه؟ کاری می‌کنم داداشت بابت شوهر دادنت به غلط کردن بیفته…” رضا ناباور به لیلا نگاه کرد و با صدایی لرزان پرسید: “نگو که جواب مثبت دادی؟ نگو که بدبختم کردی؟” علی قدمی جلوتر رفت، نگاهش بین رضا و لیلا در گردش بود و پوزخندی مرموز بر لبانش نقش بست: “لیلا تصمیم‌گیرنده نبود، درست مثل خواهرت…” 😱😭 حرف علی مثل پتکی بر سر رضا فرود آمد. او به خواهرش، رویا، فکر کرد که چگونه مجبور به ازدواجی شد که نمی‌خواست. حالا لیلا هم قربانی این بازی انتقام شده بود. آیا این پایان ماجراست یا شعله‌های انتقام، دامان دیگران را نیز خواهد گرفت؟😏😏❌ https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7 https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
هدایت شده از گسترده تام
داستان سازِ ناکوکِ دلم رایگان شد❌❌❌ عشقی که با انـ،تقام گره خورده، بازی‌ای که تازه شروع شده و دل‌هایی که ناخواسته در این میان می‌سو،زند… آیا علی موفق می‌شود انتـ،قامش را بگیرد یا خود در این بازی گرفتار می‌شود؟ https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7 لینک داستان عاشقانه انتقامی که داستان کامل هست برای آخرین بار❤️‍🔥 عضو**یتش را**یگان شده و تا چنددقیقه‌ی دیگه لینک باطل می‌شه. به شدت جذاااب و هیجانیه و پیشنهاد می‌کنم زودتر عضو بشید💯 https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7 نگید نگفتمااا، رمانیه که باهاش زندگی می‌کنی از بس جذابه😍😱👇👇کانال فاطمه مشایخی نویسنده هشت کتاب چاپی و سی و پنج اثر مجازی که بیقراری ریحان هم یکی از نوشته هاشه https://eitaa.com/joinchat/3556312632Ccc10944ac7
هدایت شده از تبلیغات ملودی
دو ماه از عروسیمون گذشته بود اما هنوز جلوم حجاب میگرفت تا اینکه مادرم از عمد سینی چایی رو روش ریخت... همین‌که وارد خونه شدم صدای فریاد مادر رو شنیدم. _ ذلیل شده چی به پسرم میگی که دیگه بهم محل نمیذاره؟ نرگس با گریه داشت میگفت: _ به خدا مادر جون اگه چیزی گفته باشم... پندار اصلا با من خوب نیست. _ باهات خوب نیست و حرفت باشه خرخره ما رو میجوعه دختره پاپتی... یکدفعه زیر سینی چایی زد و تمام چایی داغ روی پای نرگس ریخت... بدو بدو جلو رفتم و داد زدم: اینجا چه خبره؟ نرگس گریه میکرد : بخدا من کاری کاری نکردم..هق دلم از مظلومیت توی چهره و چشماش ضعف رفت ، به سمتش رفتم و بلندش کردم سمت حمــا....😋😁❌ https://eitaa.com/joinchat/1571226821Cd6c8a18c66 یه دکتر عیااا،ش که یه زن مذهبی و خوشگل گیرش اومده... دختره جلوش حجاب میگیره و پسره کم‌محلی میکنه تا اینکه اون شب دختره با چایی میسوزه و...🔥🙊 ساعت 18:10 پاک شه❌
هدایت شده از Fable Weaver 🧚‍♀️🧵
🎀✨ بوکت گل خرگوشی صورتیِ ناز و دوست‌داشتنی! ✨🎀 ترکیبی شیرین از گل‌های صورتیِ لطیف با حال‌وهوای عروسکی و دلبرانه که مثل یک آغوش گرم، دل رو پر از عشق و لطافت می‌کنه 💗🌸 حسی از مهربونی، خوشحالی و صمیمیت که هر نگاه رو به لبخند می‌رسونه ✨🤍 هدیه‌ای بامزه و عاشقانه برای گفتنِ تو خودِ قشنگی و نازِ دل‌انگیزی” 💐🩷 برای سفارش من اینجام 📦🎀👇🏻 @doris_15