هدایت شده از تبلیغات ملودی
#پارت_68
#رمــانتــمـنـاپارتیازاینده
دختره برای در آوردن لج عشق قدیمش چه کارها که نمیکنه 😉
من هستی کاشفی، ترم چهارپزشکی، کشته مرده پسر همسایه از بچگی باهم بزرگ شده بودیم جونمون برای هم در میرفت باهاش خیلی خاطره داشتم.. یادم میاد شبی که پسم زدن مامان امیر جای من خواهر زاده اش رو برای امیر خواستگاری کرد همون شب م. ردم ... چند باری از خودم گذشتم ولی نشد که تموم بشه.. اون دیگه زن داشت من باید فراموشش میکردم به هر دری زدم که لااقل دیگه بهش فکر نکنم بعد از کلی رفتن پیش تراپیست و.....تازه کمی آروم شده بودم
باورتون میشه 😬
امیر توی دانشگاه من سر کلاس من استادم شده بود.....و من مجبور به .....🤧
❤️❤️❤️❤️ ❤️ ❤️ ❤️
https://eitaa.com/joinchat/255067601C61b7dbfb2c
ساعت 22:10 پاک شه❌
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
- شـغـلـتون؟!
+ استاد دانشگاه!
- قــدتون؟
+ بـا اجازه شـما ۱۹۹
نیشـم کـم کـم باز شد
- مـاشالله خوش هیـکـلم که هستیی
میگــم دنبال همــسر منـاسب نمیگردید احیـانا!؟
نیشخندی زد
+ اگه دانشجوی نــازم باشه چرا که نه؟!
با جـیغ بلندم یـهو....😁❌️🤣
https://eitaa.com/joinchat/4026861175C70b7a1398a
#طنز_ترین_رمان_قررررن
#پارت_اول_دختره_تو_کلاس_کاری_میکنه_کهههه😱
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
رئیسش روش کراش زده به بهانه اذیت کردنش ازش میخواد کهه...👀🔥 »
تو رو خدا آفریده یا نقاشی کرده؟👻💢✨
https://eitaa.com/joinchat/4026861175C70b7a1398a
روشنا دختری که رئیسش بردار شوهر خواهرشه و تو مهمونیا گیرش میندازههه...🤣❗️
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا فصل دوم #پارت244 🌿🕊 سارا با لبخند جلو اومد و اول با آقا جو
به نام خدا
فصل دوم
#پارت245 🌿🕊
سنگینی نگاه نیما رو روی خودم و آیه های قران که حالا قطره های اشک نم دارشون کرده بود رو حس میکردم.
با صدای عاقد دست بردم زیر چشمم و خیسی اشک رو پاک کردم.
عاقد:سرکار خانم لئا کاویار آیه بنده وکیلم شمارا برای یک عمر زندگی در سایه قران به عقد دائم اقای نیما خسروی در بیاورم؟
دخترا فرصت ندادن جواب بدم و با صدای بلند گفتن:عروس رفته عطر عاشقی رو بسازه.
عاقد برای بار دوم پرسید این بار دخترا گفتن: عروس رفته آرزوهارو به رویا گره بزنه.
عاقد برای بار سوم پرسید که این بار نگاه از آیه های قران گرفتم و نگاهمو به بابا و مامان که نظاره گرم بودن دادم.
بابا اطمینان چشم بست و این بود قوت قلبی برای ادامه دادن.
روبه عاقد کردم و با صدایی که سعی میکردم نلرزه گفتم: به نام آفریننده عشق و با اجازه از پدر و پدربزگم و بزرگ ترهای مجلس، بله را میگویم نه برای امروز بلکه برای ابدیت.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا
فصل دوم
#پارت246. 🌿🕊
با شنیدن جوابم همه حاضرین در مجلس دست زندند و حالا نوبت نیما بود.
عاقد از نیما هم پرسید و نیما با یک مکث طولانی جواب داد. و حالا نوبت نلین و سامی بود.
عاقد از اون دونفر هم پرسید و بعداز جواب دادنشون همه دست زدیم.
عاقد با گفتن اینکه جایی کار دارم از جا بلند شد و مجلس رو ترک کرد.
نیما دستمو که روی پام گذاشته شده بود رو برداشت و کنار گوشم گفت: خوش اومدی سیندرلا.
نمیدونم چرا ولی الان بیشتر ازش خجالت میکشیدم برای همین چیزی نگفتم و سرمو پایین انداختم که.
نلین و سامی از جا بلند شدند و اومدند پیشمون. نلین با لبخند بغلم کرد و گفت: مبارکتون باشه.
لبخندی زدم و نلین رو بیشتر در آغوشم فشردم و گفتم: همچنین انشاءالله خوشبخت بشید.
نلین از من جدا شد و بغل نیما رفت.
رو به سامی گفتم: مبارک باشه.
سامی لبخند دندون نمایی زد و گفت: قربونت ابجی.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
توجه توجه ❗️
رمان فتح قلب داخل چنل وی ای پی به اتمام رسیده.
چند پارت به دلیل حساسیت های بالا به هیچ عنوان گذاشته نمیشه و فقط داخل چنل وی ای پی محفوظ میمونه.
برای دریافت چنل وی ای پی مبلغ60تومان پرداخت بشه.
برای دریافت شماره حساب به ایدی زیر مراجعه کنید:
@PV_168
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
. ‹ رُمآن ِمــوحَنـایی🧡🍂 ›
بِســمتعالی!
ژانر: #عاشقانه_درام_غمگین🔥
این رم*ان شامل صح*نه های هی*جانی میباشد
https://eitaa.com/joinchat/2909472372C850371ed8a