هدایت شده از گسترده تام
هدایت شده از گسترده سها - 4 ساعت بمونه .
عشق اولش سر بزنگاه سر میرسه....
زنجیره تو دستش رو میچرخونه
+میگم خوشگل خانم افتخار میدید باهم آشنا بشیم...
عمه _گمشو تا مردم به جونت ننداختم.
+تو چی میگی پیری.. هولت بدم جونت در اومده...
آدمسش رو باد میکنه...
+ این شماره ماست... تو هم شماره اتو بدی حل چشاته..
راستی چشمات چه شبی لامصب...
_بیا برو گمشو...
نجاست از سر روت میباره...
اول یه حموم برو بعد...
+آخ اگه بشه شما مارو... ببری
چی میشه...
با ع**بده شخصی سر میچرخونم با دیدن سبحان ابروهام به کف سرم میچسبه
سبحان _من خودم میبرمت...
https://eitaa.com/joinchat/1489110176C423544232a
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
عروسِ اجباری 🧕❤️🔥
شب عروسی بود و رویا، پزشک جوان، به جای شنیدن بله، صدای فریاد مرگِ نامزدش رو شنید. اما این تازه شروع کابوس بود…
برای جلوگیری از خونریزی بین دو طایفه، «ماهور»، برادرِ بیرحمِ دامادِ کشته شده، در همون شب تصمیمِ هولناکی گرفت. رویا، عروسِ خانوادهی دشمن، حالا باید عروسِ ماهور بشه.
زیر نگاهِ مرموز و پر از خشمِ ماهور، رویا در عمارتی غریب گیر افتاده عمارتی که هر گوشهاش رازِ مرگِ نامزدش رو فریاد میزنه...🚷❤️🔥❌️
https://eitaa.com/joinchat/1128138094C8a196ef035
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
رویا فکر میکرد بدترین کابوسش مجبور شدن به ازدواجی از روی رسمه اما درست شب عروسی، دامادش کشته شد و برادرِ او ماهورِ سراج برای جلوگیری از جنگ همون شب رویا رو به عقد خودش درآورد حالا رویا توی عمارت مردی گیر افتاده که همه ازش میترسن …🔥🔥❌️
https://eitaa.com/joinchat/1128138094C8a196ef035